بودند و مشركين نهصد و بيست تن ، و از مشركين هفتاد نفر اسير شدند و هفتاد نفر كشته شدند كه در بين سران ايشان عتبه و شيبه و وليد و حنظلة بن ابى سفيان و عاص بن سعيد و زمقة الأسود و نوفل بود و بيشتر ايشان به شمشير امير المؤمنين عليه السّلام به دركات جهنّم شتافتند . نقل است چون جنگ بر طرف شد و فتح براى حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم واقع شد ، حضرت فرمود : كيست كه از ابو جهل خبرى بياورد ؟ عبد اللّه بن مسعود گفت : يا رسول اللّه من حاضرم و برخاست و در ميان كشته شدگان قريش فحص كرد ابو جهل را ديد كه مجروح بر روى خاك افتاده ، عبد اللّه پا بر گردن او نهاد و بر سينه او نشست و موى چانه او را كشيد و گفت :
الحمد للّه الّذى اخزاك . ابو جهل گفت : اى چوپانك گوسفندان ، به جاى بلندى آمدهاى بگو پيروزى با كيست ؟ گفت : با خدا و رسول خدا است هماكنون سرت را از تن جدا كنم ، ابو جهل بعد از كلماتى گفت : سر من را از پائين گردن جدا كن تا بزرگ و مهيب به نظر آيد در چشم محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و به او بگو كه من همواره با تو دشمن بودم و امروز عداوتم سختتر است . عبد اللّه [ بن مسعود ] گفت : من قسمتى از سرت را به گردن خواهم افزود تا از همه سرها حقيرتر و كوچكتر نمايد پس شمشير كشيد تا كار او را تمام نمايد شمشيرش را حدّت نبود بناچار تيغ خود ابو جهل را برداشت و سرش را جدا نمود ، و به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورده در خاك افكند . حضرت در او تأمّل كرد و حمد خداى تعالى را بجا آورد . روى انّه لمّا قتل قال النبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انّ هذا اعتى على اللّه تعالى من فرعون انّ فرعون لمّا ايقن بالهلاك وحد اللّه و انّ هذا لمّا ايقن بالهلاك دعا بالّات و العزّى « 1 » و بدان كه ابو جهل مبتلى به درد ابنه بود .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار / 19 ، ص 272 . يعنى روايت شده وقتى كه ابو جهل به هلاكت رسيد ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : ابو جهل در گردنكشى و عصيان بر خداوند از فرعون هم فراتر رفت زيرا فرعون وقتىكه يقين به هلاكت خود پيدا نمود خدا را به يگانگى ياد كرد و ابو جهل چون يقين به هلاكت خود پيدا كرد از لات و عزّى ( دو بت معروف عرب ) كمك خواست .