آوردند و جوايز بسيار به مردم بخشيد و خطبا و شعرا برخواستند و خطبهها و قصيدههاى غرّا در شأن آن حضرت خواندند و جايزه گرفتند و امر شد سياهپوشى را كه بدعت بنى عبّاس بود ترك كنند و جامههاى سبز بپوشند و در بالاى منابر و منارهها نام آن حضرت را بلند كنند و وجوه [ پول ] و دينار را به نام نامى و لقب گرامى آن حضرت مزّين گردانند و نقل شده كه چون شعراء مدح آن حضرت كردند « ابو نواس » ساكت ماند و مدح آن حضرت نگفت مأمون او را عتاب كرد كه با آنكه تو شيعه مذهب و مايل به اهل بيت مىباشى و هم شاعر زمان و فريد دورانى چرا آن حضرت را مدح نگفتى ابو نواس گفت :
قيل لى انت اوحد النّاس طرّا * فى فنون من الكلام النّبيه
لك من جوهر الكلام بديع * يثمر الدّر فى يدى مجتنيه
فعلى م تركت مدح ابن موسى * و الخصال الّتى تجمعن فيه
قلت لا أستطيع مدح امام * كان جبريل خادما لابيه « 1 »
مأمون حقهء « 2 » لؤلؤئى طلبيد و دهان او را پر از لؤلؤ كرد .
شب سيزدهم : اوّل ليالى بيض [ شب 13 و 14 و 15 ] است
و در آن سه عمل است :
1 - غسل 2 - چهار ركعت نماز در هر ركعت حمد و بيست و پنج مرتبه توحيد [ خوانده مىشود ] 3 - دو ركعت نماز كه در شب سيزدهم ماه رجب و شعبان نيز
هامش
( 1 ) . ترجمه : به من گفته شد كه تو در شاعرى و فنون كلام زيبا و دلنشين ، يگانه دورانى كه در كلامت نكتههاى تازهاى است كه همانند درّ ، در دستان گوينده آن مىدرخشد . پس چرا مدح و ستايش فرزند موسى ( امام هشتم عليه السّلام ) را ترك نمودى و خصلتها و ويژگيهاى آن بزرگوار را كه در او جمع است بيان ننمودى ؟ گفتم : من قدرت ندارم امامى را ستايش كنم كه جبرئيل امين خدمتگزار پدرش ( رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بوده است .
( 2 ) . حقه : ظرف آهنى شبيه جعبه شير خشك .