تسليم و تفويض به حضرت او جلّ و علا بنمايد .
به جد و جهد چو كارى نمىرود از پيش * به كردگار رها كرده به مصالح خويش
بر بنده ، بندگيست و روزى و ساير مصالح او بر عهدهء آقاى اوست ، و اقبح قبايح « * » دست برداشتن از بندگى و اهتمام او در امور خويش مىباشد .
پس لازم و واجب بر طالب حق كمال اهتمام است در اطاعت و بندگى ، و رفتن به حضور و دربار او جلّ و علا به كمال شوق و تضرّع و تذلّل « * » و ابتهال « * » و چون توجه به حضرت او به قلب است ، و حضور و ظهور و جلوهگاه او جلّ جلاله قلب است ، بلكه در تمام موجودات مظهرى « * » و مجلائى « * » اتمّ و اكمل ( * ) از قلب مؤمن براى او جلّ و علا نيست كه « لا يسعنى ارضى و لا سمائى بل يسعنى قلب عبدى المؤمن » . 229
آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعهء فال به نام من ديوانه زدند
« انّا عرضنا الامانة على السّموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و حملها الانسان . . . » 230
كمال اهتمام طالب بعد از توجه به حضرت حق جلّ و
هامش
( * ) اقبح قبايح : زشتترين زشتيها .
( * ) تذلل : خاكسارى .
( * ) ابتهال : زارى .
( * ) مظهر : نمايشگاه .
( * ) مجلا : جلوهگاه .