است به كمال استعجال خود را فداى محبوب نموده ، در آتش سوزان گداخت ، چه اينكه على التحقيق اين مطلب از كمال ضعف و كوچكى آن ناشى است كه نتوانسته به آتش هجران ساخته جمع بين القشر و اللّب « * » بنمايد و ندانسته
عاشقان را ناله و زارى خوش است
( فانّه الذّ عند المحبوب من جميع الملذّات ) . 203
وانگهى عشق كجا صبورى كجا هيهات هيهات گفتهاند :
ز عشق تا به صبورى هزار فرسنگست
فان قلت آخر نه اينكه كتمان محبت در شرع منور مستحسن است ، ثواب شهيد دارد ، سر حلقهء عشاق اصبر الصابرين بوده ، نشنيدهاى :
« انّ المحبّة سرّ من اسرار اللّه و جعل محلّه قلب الانسان كى لا يلتفت اليه احد غيره الى غير ذلك من المنهجيّات » . 204
قلت اخبار مىخوانى ، نشنيدهاى :
مذهب عاشق ز ملتها جداست * عاشقان را مذهب و ملت خداست
اولا و ثانيا من تركم اونى بونى بولمرم
هامش
( * ) القشر و اللب : پوست و مغز .