تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المتقين ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
بارى تفصيل زياده از اندازه است
گر بگويم شرح‌هاى معتبر * تا قيامت بس بود آن مختصر
اگرچه گاهى مىگويم :
بگذرد اين روزگار تلخ‌تر از زهر * بار دگر روزگار چون شكر آيد
هر سختى را راحتى است ، هر نشيبى را فرازى ، لا بد سرّى در اين كار خواهد بود ، گفت كاتب :
لوح را اول بشويد بىوقوف * وانگهى بر وى نويسد او حروف خون كند دل را ز اشك مستهان * مىنويسد بر وى اسرار نهان چون اساس خانهء نو افكنند * اولين بنياد را بر مىكنند از جهالت كودكان گريند زار * چون نمىدانند ايشان سرّ كار
ليكن طفل از شير بريده را هزار افسانه خوانى از ياد پستان بيرون نرود ، فان قلت « * » آيا منزلگه دور واقع شده مأوا و مقصد را بلد نبوده‌اى حاجب و دربان گذارده‌اند كسى را از ساحت قرب دور كرده‌اند ، آيا منادىها ندا در ندادند
هامش
( * ) فان قلت : اگر گوئى .