تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المتقين ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
شنيده نه مالى ، نه ملكى ، نه عقارى « * » ، نه زورى ، نه زرى ، نه عزّى ، نه اعتبارى ، نالان ، ويلان ، مسكين و غمگين ، مهموم و مغموم .
گر بيارد ياد از آن كان شكر * اشك ريزد چون جراد منتشر
حالت عجيبى ، كيفيت غريبى ، هركه بيند چيزى گويد
آن يكى گويد عجب افسرده است * ديگرى گويد برادر مرده است
حقيقتا عرض مىكنم :
دلم به غير تو الفت به كس نمىگيرد * چه بلبلى است كه جا در قفس نمىگيرد
اما چكنم
درديست درد عشق ، كه اندر علاج آن * هرچند سعى بيش نمائى بتر شود
اگر موانع خارجيه نبود ، به هر ديار كه بودى ، خود را به آستانهء مبارك مىانداختم اما چكنم مانعهاى بزرگ بزرگ مثل كوه جلو را سد كرده : الاول ، اينكه بايد از اشتغال درس و تحصيل دست بكشم « و له مفاسد كثيرة من وجوه كثيرة « * » » .
هامش
( * ) و له مفاسد كثيرة من وجوه كثيرة : و براى آن از بسيارى جهات مفاسد بيشمارى است . ( * ) عقار : زمين .