مراسلهء دوازدهم
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
قربان از فرق تا قدمت رفتم
گفتى بدهم كامت و جانت بستانم * ترسم بدهى كامم و جانم نستانى
على الصباح كرارا و مرارا عرض عبوديت و بندگى به مقام بروز و ظهور پيوسته ، ابدا مشمول الطاف غير متناهيه نگرديده با اينكه سعهء رحمت را در خارج هيچ شرطى نبوده ندانما چه حادثه رخ نمود كه يكباره كار به احتجاب و پردهدارى انجاميد .
گل ز حد برده تنعم ز كرم رخ بنما * سرو مىنازد و خوش نيست خدا را بخرام
بلى از آنجائى كه اين بينوا در خارج دست و پائى نمىزنم تخيل انقطاع رشتهء الفت و مودت گرديده ، اگرچه هماره اين نزاع و جدل شورانگيز بين المحب و الحبيب و بين العاشق و المعشوق بوده ، ليكن علائم صدق هم در كار هست ، گفت :
« اثر المودّة ساطع البرهان » . « * »
هامش
( * ) اثر المودة ساطع البرهان : اثر دوستى دليلى آشكار دارد .