دو پاى حضرت را بوسه داد و به منزل خود رفت . و چون اول صبح عبد اللّه ديصانى نزد هشام رفت ، گفت : يا « 1 » هشام ! به سلام تو آمدهام ، به تقاضاى جواب نيامدهام .
هشام گفت : اگر به تقاضاى جواب هم آمدهاى ، اين جواب تو حاضر است . و آن جواب ( را ) « 2 » كه از امام عليه السّلام شنيده بود ، نقل كرد . « 3 »
بدان كه در حلّ اين حديث و تطبيق آن با قوانين عقليه ، علما اختلاف تمام كردهاند و هيچيك ، حلى نكردهاند كه اشكالى بر ايشان لازم نيابد . و فقير به دو وجه ، اين حديث را به قدر وسع و طاقت ، حلّ كردهام موافق قوانين عقليه ، كه هر يك ، موافق است با بعضى احاديث معتبره ، كه از اهل بيت نبوت صلوات اللّه عليهم اجمعين مروى است و هيچ اشكالى بر اين دو حلّ لازم نمىآيد و در تحفهء رضويه به تفصيل ايراد نمودهام .
[ قوله : « فختم بنا على جميع من ذرء . . . و كثّرنا بمنّه على من قلّ » ]
فختم بنا على جميع من ذرء ، و جعلنا شهداء على من جحد ، و كثّرنا بمنّه على من قلّ
( بيان معنى خاتم )
« ختم » به معنى مهر نمودن است « 4 » و از او گرفتهاند خاتم به كسر تاء ؛ يعنى آن كسى كه مهر مىكند . و خاتم - به فتح تاء - يعنى آن گلى كه علامت بر او مىكنند و بر در انبارها و خانهها مىگذارند . و در اينجا معنى اول ، انسب است . و لفظ باء در « بنا » يا از براى سببيت است يا به جهت متعدى ساختن « ختم » است ؛ چه « ختم »
هامش
( 1 ) . نسخهء ج : اى .
( 2 ) . از نسخه ج .
( 3 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 79 ، باب حدوث العالم ، ح 4 .
( 4 ) . از اينجا تا « چون امت » تا دو صفحهء بعد ( ص 123 ) ، از نسخهء ج افتادگى دارد .