« وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ » ،
بيان تفاوت مدارج و مراتب عقول و علوم است . و علم حقيقى و راى اصطلاحات قوم است ، و افاضهء حكمت به مقدار قابليّت و استعداد و مقتضاى مصلحت از قوّت به فعل آيد . و چنان كه فرمود :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ »
. ( حجر 21 )
صد حيف كه عصر ما پرخالى است و در ميان اين همه مشاهير به علم و فقر همدم و محرم رازى نيست و قحط الرجال است .
بوى سوزى درين خرابه نماند * گرمى اندر تنور و تابه نماند
اى نامرد بىدرد به چه از خود خرسندى و به اين عالم پژمرده و حيات افسرده چه دل بندى .
عشق است نشان زندگانى ور نى * زينسان كه تويى خواه بزى خواه بمير
اگر گوئى « الرّفيق ثمّ الطريق » گفتهاند ، كو رفيق و كجاست قافله سارى ؟ حق است ، معذورى . امّا نوميد منشين و بجوى ، شايد كه برسى يا درين راه بميرى . از كمى راهرو و راهنماست كه عزيزى گفته است :
در خوابگه جهان من شيدايى * چشمى بگشودم از پى بينايى
ديدم كه درو نبود بيدار كسى * من نيز به خواب رفتم از تنهايى
در تمهيد مقدّمه ، سخن به طول كشيد ، اكنون وقت آن رسيد كه بر سر مطلب ( 256 ) رويم و شروع در بيان فضيلت « ذكر » كنيم و مطالب آينده در ما قصد پنجگانه مبيّن سازيم .
مقصد اول در بيان فضيلت ذكر .
مقصد دوم در بيان انواع ذكر .
مقصد سوم در بيان آداب و شرائط ذكر .
مقصد چهارم در نصيحت سالكان و منكران ايشان .
مقصد پنجم در فضيلت همّت و گذشت و ختم كتاب .