تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 951

مساهمون:

ص٩٥١
كه ترا يارى دهم من با توام * در خطرها پيش تو من مىدوم
اسپرت باشم گه تير خدنگ * مخلص تو باشم اندر وقت تنگ
جان فداى تو كنم در انتعاش * رستمى شيرى هلا مردانه باش
سوى كفرش آورد زين عشوه‌ها * آن جوال خدعه و مكر و دها
چون قدم بنهاد در خندق فتاد * او بقاها قاه خنده لب گشاد
هى بيا من طمعها دارم ز تو * گويدش رو رو كه بيزارم ز تو
تو نترسيدى ز عدل كردگار * من همىترسم دو دست از من بدار
گفت حق خود او جدا شد از بهى * تو بدين تزويرها هم كى رهى
فاعل و مفعول در روز شمار * رو سياهند و حريف سنگسار
ره زده و ره زن يقين در حكم و داد * در چه بعدند و در بئس المهاد
گول را و غول را كاو را فريفت * از خلاص و فوز مىبايد شكيفت
هم خر و خر گير اينجا در گلند * غافلند اينجا و آن جا آفلند

[ توبه ، راه رستگارى ]

جز كسانى را كه وا گردند از ان * در بهار فضل آيند از خزان
توبه آرند و خدا توبه پذير * امر او گيرند و او نعم الامير
چون بر آرند از پشيمانى حنين * عرش لرزد از انين المذنبين
آن چنان لرزد كه مادر بر ولد * دستشان گيرد به بالا مىكشد
كاى خداتان واخريده از غرور * نك رياض فضل و نك رب غفور

[ به حق وصل شو تا فيض او را بىواسطه بگيرى ]

بعد ازينتان برگ و رزق جاودان * از هواى حق بود نه از ناودان
چون كه دريا بر وسايط رشك كرد * تشنه چون ماهى به ترك مشك كرد

روان شدن شه زادگان در ممالك پدر بعد از وداع كردن ايشان شاه را و اعادت كردن شاه وقت وداع وصيت را

عزم ره كردند آن هر سه پسر * سوى املاك پدر رسم سفر
در طواف شهرها و قلعه‌هاش * از پى تدبير ديوان و معاش
دستبوس شاه كردند و وداع * پس بديشان گفت آن شاه مطاع
هر كجاتان دل كشد عازم شويد * فى امان اللَّه دست افشان رويد
غير آن يك قلعه نامش هش ربا * تنگ آرد بر كله داران قبا
اللَّه اللَّه ز آن دژ ذات الصور * دور باشيد و بترسيد از خطر
رو و پشت برجهاش و سقف و پست * جمله تمثال و نگار و صورت است
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 951 | جلال الدين الرومي