حبس كردى معنى آزاد را * بند حرفى كرده اى تو ياد را
از براى فايده اين كردهاى * تو كه خود از فايده در پردهاى
آن كه از وى فايده زاييده شد * چون نبيند آن چه ما را ديده شد
صد هزاران فايده ست و هر يكى * صد هزاران پيش آن يك اندكى
آن دم نطقت كه جزو جزوهاست * فايده شد كل كل خالى چراست
تو كه جزوى كار تو با فايده ست * پس چرا در طعن كل آرى تو دست
گفت را گر فايده نبود مگو * ور بود هل اعتراض و شكر جو
[ لزوم شكر و رضا به قضا ]
شكر يزدان طوق هر گردن بود * نه جدال و رو ترش كردن بود
گر ترش رو بودن آمد شكر و بس * پس چو سركه شكر گويى نيست كس
سركه را گر راه بايد در جگر * گو بشو سركنگبين او از شكر
[ معانى بلند را نمىتوان در قالب اشعار بيان كرد ]
معنى اندر شعر جز با خبط نيست * چون قلاسنگ است اندر ضبط نيست
در معنى آن كه من أراد أن يجلس مع اللَّه فليجلس مع أهل التصوف
[ همنشينى با كاملان ، كمال مىآورد ]
آن رسول از خود بشد زين يك دو جام * نه رسالت ياد ماندش نه پيام
واله اندر قدرت اللَّه شد * آن رسول اينجا رسيد و شاه شد
[ چند تمثيل براى ابيات پيشين ]
سيل چون آمد به دريا بحر گشت * دانه چون آمد به مزرع گشت كشت
چون تعلق يافت نان با بو البشر * نان مرده زنده گشت و با خبر
موم و هيزم چون فداى نار شد * ذات ظلمانى او انوار شد
سنگ سرمه چون كه شد در ديدهگان * گشت بينايى شد آن جا ديدبان
اى خنك آن مرد كز خود رسته شد * در وجود زندهاى پيوسته شد
واى آن زنده كه با مرده نشست * مرده گشت و زندگى از وى بجست
[ اگر مىخواهى از احوال پيامبران آگاه شوى قرآن را فهم كن ]
چون تو در قرآن حق بگريختى * با روان انبيا آميختى
هست قرآن حالهاى انبيا * ماهيان بحر پاك كبريا
[ خواندن سطحى قرآن ، تو را با حقيقت انبيا آشنا نكند ]
ور بخوانى و نهاى قرآن پذير * انبيا و اوليا را ديده گير
[ خواندن عميق قرآن ، روح تو را شكوهمند كند ]
ور پذيرايى چو بر خوانى قصص * مرغ جانت تنگ آيد در قفص
[ هر كه پيرو پيامبران و اولياست بايد از مقتضيات جسمانى ، خود را رها كند ]
مرغ كاو اندر قفس زندانى است * مىنجويد رستن از نادانى است
روحهايى كز قفسها رستهاند * انبياى رهبر شايستهاند