تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
تو قياس گريه بر گريه مساز * هست زين گريه بدان راه دراز
هست آن از بعد سى ساله جهاد * عقل آن جا هيچ نتواند فتاد
هست ز آن سوى خرد صد مرحله * عقل را واقف مدان ز آن قافله
گريه‌ى او نه از غم است و نى فرح * روح داند گريه‌ى عين الملح
گريه‌ى او خنده‌ى او آن سرى است * ز انچه وهم عقل باشد آن برى است
آب ديده‌ى او چو ديده‌ى او بود * ديده‌ى ناديده ديده كى شود

[ مكاشفات روحانى را با قيل و قال نمىتوان فهم كرد ]

آن چه او بيند نتان كردن مساس * نه از قياس عقل و نز راه حواس

[ تمثيل براى بيت پيشين ]

شب گريزد چون كه نور آيد ز دور * پس چه داند ظلمت شب حال نور

[ تمثيلى ديگر ]

پشه بگريزد ز باد بادها * پس چه داند پشه ذوق بادها

[ تمثيلى ديگر ]

چون قديم آيد حدث گردد عبث * پس كجا داند قديمى را حدث

[ تجلى حق و فنا و بقاى عبد ]

بر حدث چون زد قدم دنگش كند * چون كه كردش نيست هم رنگش كند
گر بخواهى تو بيابى صد نظير * ليك من پروا ندارم اى فقير

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

اين الم * و حم * اين حروف * چون عصاى موسى آمد در وقوف
حرفها ماند بدين حرف از برون * ليك باشد در صفات اين زبون

[ تمثيلى ديگر ]

هر كه گيرد او عصايى ز امتحان * كى بود چون آن عصا وقت بيان

[ تفاوت روح و الا و روح پست ]

عيسوى است اين دم نه هر باد و دمى * كه بر آيد از فرح يا از غمى
اين الم * و حم * اى پدر * آمده‌ست از حضرت مولى البشر
هر الف لامى چه مىماند بدين * گر تو جان دارى بدين چشمش مبين
گر چه تركيبش حروف است اى همام * مىبماند هم به تركيب عوام

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

هست تركيب محمد لحم و پوست * گر چه در تركيب هر تن جنس اوست
گوشت دارد پوست دارد استخوان * هيچ اين تركيب را باشد همان
كاندر آن تركيب آمد معجزات * كه همه تركيبها گشتند مات
همچنان تركيب حم كتاب * هست بس بالا و ديگرها نشيب
ز انكه زين تركيب آيد زندگى * همچو نفخ صور در درماندگى
اژدها گردد شكافد بحر را * چون عصا حم از داد خدا
ظاهرش ماند به ظاهرها و ليك * قرص نان از قرص مه دور است نيك

[ انسان كامل ، مستغرق در خداوند است ]

گريه‌ى او خنده‌ى او نطق او * نيست از وى هست محض خلق هو

[ ظاهرگرايان ، به حقايق واقف نشوند ]

چون كه ظاهرها گرفتند احمقان * و آن دقايق شد از ايشان بس نهان
لاجرم محجوب گشتند از غرض * كه دقيقه فوت شد در معترض