ماهيان جان در اين دريا پرند * تو نمىبينى كه كورى اى نژند
بر تو خود را مىزنند آن ماهيان * چشم بگشا تا ببينىشان عيان
ماهيان را گر نمىبينى پديد * گوش تو تسبيحشان آخر شنيد
[ صبر ، گوهر همهء عبادات است ]
صبر كردن جان تسبيحات تست * صبر كن كان است تسبيح درست
هيچ تسبيحى ندارد آن درج * صبر كن الصبر مفتاح الفرج
[ صبر بر ناملايمات ، آدمى را به لقاى حق مىرساند ]
صبر چون پول صراط آن سو بهشت * هست با هر خوب يك لالاى زشت
تا ز لالا مىگريزى وصل نيست * ز انكه لالا را ز شاهد فصل نيست
[ صبر بر ناملايمات در راه حضرت معشوق ، لذتبخش است ]
تو چه دانى ذوق صبر اى شيشه دل * خاصه صبر از بهر آن نقش چگل
[ اهل غفلت به لذات پست تمايل دارند ]
مرد را ذوق غزا و كر و فر * مر مخنث را بود ذوق از ذكر
جز ذكر نه دين او و ذكر او * سوى اسفل برد او را فكر او
گر بر آيد بر فلك از وى مترس * كاو بعشق سفل آموزيد درس
او بسوى سفل مىراند فرس * گر چه سوى علو جنباند جرس
از علمهاى گدايان ترس چيست * كان علمها لقمهى نان را رهى است
ترسيدن كودك از آن شخص صاحب جثه و گفتن آن شخص كه اى كودك مترس كه من نامردم
[ حكايت در اينكه مرعوب ظاهر نبايد شد ]
كنگ زفتى كودكى را يافت فرد * زرد شد كودك ز بيم قصد مرد
گفت ايمن باش اى زيباى من * كه تو خواهى بود بر بالاى من
من اگر هولم مخنث دان مرا * همچو اشتر بر نشين مىران مرا
صورت مردان و معنى اين چنين * از برون آدم درون ديو لعين
آن دهل را مانى اى زفت چو عاد * كه بر او آن شاخ را مىكوفت باد
روبهى اشكار خود را باد داد * بهر طبلى همچو خيك پر ز باد
چون نديد اندر دهل او فربهى * گفت خوكى به ازين خيك تهى
روبهان ترسند ز آواز دهل * عاقلش چندان زند كه لا تقل
قصهى تير اندازى و ترسيدن او از سوارى كه در بيشه مىرفت
[ حكايت در نقد صورتگرايى ]
يك سوارى با سلاح و بس مهيب * مىشد اندر بيشه بر اسبى نجيب