و فرار الخاصّة من الخبر إلى الشهود ، و من الرسوم إلى الأصول « 1 » ، و من الحظوظ إلى التجريد .
و فرار خاصّة الخاصّة ممّا دون الحقّ إلى الحقّ ، ثمّ من شهود الفرار إلى الحقّ ، ثمّ الفرار من الفرار إلى الحقّ .
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « پس به سوى خدا بگريزيد . » « 2 »
فرار آن است كه انسان از آنچه نابود است [ - ما سوى اللّه ] به آنچه همواره پابرجاست و هرگز زوالى ندارد [ - حقتعالى ] ، بگريزد . و آن ، سه درجه دارد :
فرار مردم عادى آن است كه با اعتقاد و كوشش ، از نادانى به دانايى بگريزند ؛ [ يعنى از عالمانى كه آثار علم در اعضا و جوارح ايشان رسوخ كرده ، پيروى كنند و اعتقاد خود را بر عقيدهء ايشان منطبق سازند ، و همچون آنان در انجام اعمال صالح تلاش و كوشش نمايند . ] و با پرهيز [ شديد از كسالت ] و عزم و اراده ، از كسالت به تلاش و كوشش روى آورند ؛ و با اعتماد و اميد ، از تنگنا [ - ضيق صدر ] به سوى گشايش [ - سعهء صدر ] روانه شوند . [ بدين معنا كه نگرانى رزق و معيشت و تأمين حوايج روزمره نگرانشان نسازد و همهء همّ و غمّ خود را تهيّهء لقمهء نانى قرار ندهند ؛ بلكه بر خدا توكّل كنند و بدانند كه اگر درصدد طلب علم برآيند ، روزى آنها را خداوند عهدهدار خواهد شد ، كه رسول گرامى صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرموده است : « من طلب العلم ، تكفل اللّه برزقه . » « 3 » ]
فرار خواص از اخبار [ كتاب و سنّت به آنچه از ايشان غايب است ] به سوى شهود ، و از رسوم [ شريعت ] به سوى اصول ، و از حظوظ [ يعنى اغراض نفس در حق ارباب عمل ، و شطحات توحيد در حق ارباب حال ] به سوى تجريد [ و بركندن و رهايى از آن حظوظ ] است .
فرار خاصان از خواص از غير اللّه به سوى اللّه ، و سپس گريز از شهود فرار به
هامش
( 1 ) - ج : الوصول .
( 2 ) - 51 / 50 .
( 3 ) - كنز العمال ، كتاب العلم ، باب اوّل ، ج 10 ، ص 138 .