مىكند ، دعوى آن را دارد كه او شكرگزار است ؛ درحالىكه اگر بنده ، حق را متصرف در امور مىدانست ، هرگز براى خود اهليت اداى شكر بر نعمتهاى الهى نمىديد .
چرا كه او خودش نيز از جمله مملوكات حقتعالى است . و مانند آن است كه سلطانى به غلام خود لباسى بپوشاند ، و آن غلام از سلطان براى اين عمل سپاسگزارى كند . شكر در اين مقام ، اسائهء ادب خواهد بود . چرا كه غلام كوچكتر از آن است كه خود را در مقام شكرگزارى قرار دهد ، و سپاس خود را در برابر اكرام سلطان و معادل آن قرار دهد . ]
و هو على ثلاث درجات : الدرجة الأولى الشكر فى المحاب « 1 » . و هذا شكرّ شاركت المسلمين « 2 » فيه اليهود و النصارى و المجوس . و من سعة برّ البارىء أنّه عدّه شكرا ، و وعد عليه الزيادة ، و أوجب له المثوبة .
شكر را سه درجه است :
درجهء نخست ، شكر در اشياء محبوب و دلخواه است ، [ يعنى بنده ، خداوند را بر نعمتها و امكاناتى كه در اختيار او قرار داده است ، شكر كند . ] و اين شكرى است كه مسلمانان در آن ، با يهود و نصارى و مجوس مشاركت دارند . و اين از گستردگى و وسعت احسان خداوند است كه آن را شكر به شمار آورده است ، و وعدهء زيادت [ نعمت ] بر آن داده است ، [ در آنجا كه مىفرمايد :
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ »
« 3 » اگر شكر نعمت بجاى آوريد ، نعمتم را بر شما افزون كنم . ] و پاداش نيك بر آن را [ بر خود ] واجب ساخته است .
و الدرجة الثانية الشكر فى « 4 » المكاره . و هذا ممّن يستوى عنده الحالات إظهار الرضى ؛ و ممّن يميّز بين الأحوال كظم الشكوى « 5 » ، و رعاية الأدب ،
هامش
( 1 ) - ك : على المحابّ .
( 2 ) - ك : المسلمون .
( 3 ) - 14 / 7 .
( 4 ) - ك : على .
( 5 ) - ك : كظم الغيظ و ستر الشكوى . و در ه ، د : كظم الغيظ و الشكوى .