تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پندنامه حضرت محمد غزالى به يكى از ملوك ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
سبوس بگشاد چنين گويند كه آن شب با اهل خود صحبت كرد پسر وى عمر بن عبد العزيز كه يگانهء روزگار بود در عدل بوجود آمد از بركت آن انديشهء نيكو عمر بن عبد العزيز را گفتند كه سبب توبهء تو و توجه بجانب آخرت چه بود گفت روزي غلامي را ميزدم گفت بترس از شبي كه بامداد آن قيامت خواهد بود و زبردستى تو بزيردستي مبدل خواهد شد هارون را يكى از بزرگان ديد كه سر برهنه بر سنك‌ريزه گرم مىماليد و مىناليد دست برداشته گفت الهى تو توى و من منم كار من آنست كه هر زمان بر سر گناه روم و كار تو آنست كه هرگاه بر سر مغفرت شوى گفتند به‌بينيد كه جبار زمين پيش جبار آسمان چگونه نياز مىكند تا خود نياز او برآيد يا نه
پندنامه حضرت محمد غزالى به يكى از ملوك ( فارسى ) — صفحة 40 | الغزالي