آزارى رسانند پس آن مرد را گفت اى عزيز آنچه از ما بر تو پوشيده است بيش از آنست كه پنداري بگو تا حاجت تو چيست كه از دست ما برآيد آن مرد بغايت خجل شد و سر در پيش انداخت و آن حضرت في الحال جامهء خود را به او بخشيد و او را اعزاز و اكرام كرد اى ملك سخن كوتاه كنم و به دو كلمه ختم كنم بدان اى ملك خداى را بر تو زيادتر از خلق بسيار نعمتها است و شكر آنها بر تو واجب است و هركه نعمت خداى را شكر نگذارد در دنيا نعمت را زوال يابد و در عقبى مذلت و و بال بيند و شكر نعمت خدا نه آنست كه تو به زبان بگوئى الشكر للّه الحمد للّه كه اگر اين شكر بودي همه كس شاكر بودي بلكه شكر خداى فرمان بردارى خدا و انقياد اوامر و اجتناب نواهي « 1 » است و تكليف كه بر تو كرده به دو قسم است يك قسم آنست
هامش
( 1 ) - آنچه در شرع ممنوع باشد