تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پندنامه حضرت محمد غزالى به يكى از ملوك ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
بستى تا در هرجا كه مرغزارى سبزتر بودى چراگاه آنها ساختى و از بندگان ما غافل ماندى چرا عزيزان ما را از ستوران خود پست‌تر داشتي اى عزيز چگونه جواب اين سخن را ساخته باشى عبد العزيز بن مروان خليفه بود يك روز انديشه كرد كه در دنيا چندين تنعم كردم حال من در روز قيامت چگونه خواهد شد پس كسى را بابو حازم كه زاهد و عالم روزگار بود فرستاد كه از آنچه روزه بدان گشائى مرا چيزى فرست مقصود او آن بود كه بداند اهل آخرت را معيشت چگونه گذرد ابو حازم پارهء سبوس بر نان كرد بر وى فرستاد و گفت خليفه را بگوئيد كه معيشت دنيا را بدين گونه بايد گذراند عبد العزيز چون آن را بديد بگريست و در دل وى عظيم كار كرد و سه روز روزه داشت هيچ چيز نخورد و شب چهارم روزه بدان