عبوديت و معرفت جرعهء ناچشيده محبت حطام خبيث خسيس دنيوى چنك در دامن دل او زده و كراهيت و بغض مرك با طينت طبع او آميخته و كار آخرت ناساخته ناگاه در وقتي كه قدرت بتكلم نداشته باشد بمقتضاى
فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ
« 1 » پردهء كارها از پيش چشم او بردارند و ضلالتى كه عمر را در آن گذرانيده و سعادتى كه از او فوت شده وى را همه معلوم و مشهود گردد و در آتش حسرت و ندامت افتد و بمقتضاى
وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنِي إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ
« 2 »
هامش
( 1 ) - پس برداشتيم از ديده تو پرده جهل و غفلت ترا و چشم تو امروز تيزبين است پس آنچه را شنيده بودى امروز معاينه مىبينى
( 2 ) - و خرج كنيد از آنچه عطا كردهايم شما را قبل از آنكه مرك پيش يكى از شما آيد پس بگويد اى پروردگار من كاش باقى ميگذاشتى مرا تا اندك مدتى تا صدقه دهم و از نيك مردان باشم