و هر چيزى را وقتى تعيين كردند و وردهاى مختلف بنهادند .
اما اصل ورد از آن نهادند تا هيچ وقت ايشان ضايع نشود ، كه [ 1 ] دانستند كه به سعادت آخرت كسى رسد كه از اين عالم بشود و [ 2 ] انس و محبت حق - تعالى - بر وى غالب بود . و انس جز به دوام ذكر نبود ، و محبت جز به معرفت نبود ، و معرفت جز به تفكّر حاصل نشود . پس مداومت ذكر و فكر تخم سعادت است . و ترك دنيا و ترك شهوات و معاصى براى آن مىبايد تا فراغت ذكر و فكر بيابند .
و دوام ذكر را دو طريق است :
يكى آنكه اللّه اللّه بر دوام مىگويد - به دل نه به زبان ، بلكه به دل نيز نگويد ، كه گفتن همچون حديث نفس است ، بلكه هميشه در مشاهدت بود چنان كه هيچ غافل نبود . و ليكن اين سخت متعذّر است و دشوار ، و هر كسى طاقت اين ندارد كه دل خويشتن يك صفت و يك حالت دارد ، كه از اين پيشه خلق را ملال گيرد . پس بدين سبب اوراد مختلف نهادند - بعضى به - كالبد چون نماز ، و بعضى به زبان چون قرآن خواندن و تسبيح ، و بعضى به دل چون تفكّر و تأمّل - تا ملال حاصل نيايد . چه ، در هر وقتى شغلى ديگر باشد ، و در انتقال از حالى به حالى ديگر سكونى بود .
و ديگر با اوقاتى كه به ضرورت حاجات دنيا صرف بايد كرد متميّز شود و اصل آن است كه اگر همهء اوقات به كار آخرت صرف نكند بارى بيشتر اوقات صرف كند ، تا كفهء حسنات راجح شود ، كه اگر يك نيمهء اوقات به دنيا و تمتّع در مباحات صرف كند و يك نيمه در كار دين ، بيم بود كه آن كفهء ديگر راجح آيد ، كه طبع ياور باشد در هر چه مقتضاى طبع است ، و صرف دل در كار دين خلاف طبع است ، و اخلاص در آن دشوار است ، و بىاخلاص هر چه رود بىفايده باشد ، و بسيارى اعمال بايد تا يكى به اخلاص از ميان بيرون آيد .
پس بيشتر اوقات بايد كه در كار دين باشد و كار دنيا تبع باشد . و
هامش
[ 1 ] زيرا كه .
[ 2 ] ( واو حاليه ) ، در حالى كه .