تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١

پنجم آنكه زكات بر هشت قوم قسمت كند

- آن مقدار كه بود - چنان كه هر يكى [ 1 ] سه تن كم نباشد ، جمله بيست و چهار باشند . اگر يك درم زكات باشد ، به مذهب شافعى واجب بود كه بدين همه رساند و به هشت قسمت برابر بكند . آنگاه قسم هر يكى ميان سه كس يا زيادت از آن قوم چنان كه خواهد قسمت كند ، اگر چه برابر نبود . و در اين روزگار سه قوم كمتر يابند : غازى ، و مؤلّفه ، و عامل زكات ، اما فقير و مسكين و مكاتب و ابن سبيل و وام‌دار ، [ يابند ] . پس هر كسى را زكات به پانزده كس كم نشايد كه رساند - نزديك شافعى . و به مذهب شافعى در اين ، دو مسئلهء دشخوار است : يكى آنكه بدل نشايد ، و آنكه به همه بايد داد . و بيشترين مردمان مذهب أبو حنيفه مىگيرند در اين دو مسئله . و ما اوميد مىداريم كه بدين مأخوذ نباشند ، ان شاء اللّه تعالى .

پيدا كردن اين گروه و اين هشت صنف‌اند :

صنف اول فقير است .

و اين كسى بود كه هيچ چيز ندارد ، و هيچ كسب نتواند كرد . اگر قوت روز تمام دارد ، و جامهء تن تمام دارد ، فقير نبود . و اگر قوت روز ، يك نيمه بيش ندارد ، يا پيراهنى دارد بىدستار ، يا دستارى دارد بىپيراهن ، درويش بود . و اگر كسب به آلت تواند كرد و هيچ آلت ندارد ، درويش بود . و اگر طالب علم باشد ، كه اگر به كسب مشغول شود از آن [ 2 ] بازماند ، درويش بود . و بدين درويشى كمتر يابد - مگر اطفال را : تدبير آن بود كه درويشى معيل طلب كند ، و حصهء فقير از جهت اطفال به وى تسليم كند .

صنف دوم مسكين بود .

و هر كه را خرج مهم از دخل بيش بود ، وى مسكين بود ، اگر چه سراى و جامه دارد و ليكن چون كفايت يك‌ساله ندارد ، و كسب وى بدان وفا نكند روا بود كه چندان به وى دهند كه كفايت يك‌ساله تمام شود . و اگر فرش و خنور و قماشهء خانه دارد ، چون بدان محتاج بود ،
هامش
[ 1 ] هر قومى . [ 2 ] از علم .