فَاذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا في الارْضِ و ابْتَغوا مِنْ فَضْلِ اللَّه
[ 1 ] .
انس ( رض ) مىگويد : « معنى اين خريد و فروخت و كسب دنيا نيست ، ليكن طلب علم است ، و زيارت برادران و عيادت بيماران ، و تشييع جنازهها و مثل اين كارها . »
مسئله
بدان كه آنچه لا بدّ است از نماز گفته آمد . و ديگر مسائل ، چون حاجت افتد ، ببايد پرسيدن ، كه در چنين كتاب شرح نتوان كرد . اما وسوسه در نيّت نماز بسيار مىباشد ، پس بدين اشارتى كرده آيد .
بدان كه وسوسهء نيّت كسى را بود كه اندر عقل وى خللى باشد ، يا سودايى بود ، يا به شريعت جاهل باشد و معنى نيّت نداند ، كه نيّت تو آن رغبت است كه تورا روى به قبله آورد و بر پاى انگيخت تا فرمان وى را به جاى - آوردى . چنان كه كسى تورا گويد : « فلان عالم آمد ، وى را برپاىخيز و حرمت - دار ! » با خود نگويى كه « نيّت كردم كه بر پاى خيزم فلان عالم را براى علم وى به فرمان فلان كس » و ليكن برپاىخيزى اندر وقت ، و اين نيّت خود در دل تو باشد ، بىآنكه - به دل بگويى يا به زبان . و هر چه به دل بگويى حديث نفس بود نه نيّت ، كه نيّت آن رغبت باشد كه در دل تو پديد آيد و تورا برانگيزاند .
اما بايد كه دانى كه فرمان چيست : بدانى كه اداى نماز پيشين است يا اداى نماز ديگر ، و چون دل از اين غافل نبود ، اللّه اكبر بگويى ، و اگر غافل بود خويشتن را وا ياد همىدهى . و گمان نبرى كه معنى اداء فرض و نماز پيشين همه بهيكبار مفصّل [ 2 ] در دل جمع شود ، و ليكن چون نزديك باشد به - يكديگر ، جمع نمايد ، و اين مقدار كفايت بود . چه ، اگر كسى تورا گويد :
« فريضهء نماز پيشين مىگزارى ؟ » گويى : « آرى [ 3 ] . » در اين وقت كه آرى گويى جملهء معانى آن در دل تو باشد و تفصيل نبود [ 4 ] . پس گفت تو با خويشتن - تا
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 62 - 10 ) ، چون نماز برگزار شد از مسجد بيرون شويد و بپراكنيد ، و از روزى خداى طلب كنيد اگر خواهيد .
[ 2 ] به طور تفصيلى ، جزء به جزء .
[ 3 ] نسخه بدل : آره .
[ 4 ] معانى آن به اجمال در دل تو باشد نه به تفصيل .