افعال
عالم و هر چه در عالم است همه آفريدهء وى است . و هر چه آفريد چنان آفريد كه از آن بهتر و نيكوتر نباشد . و اگر عقل همهء عقلا در هم زنند و انديشه كنند تا اين مملكت را صورتى نيكوتر از اين بينديشند يا بهتر از اين تدبيرى كنند يا چيزى نقصان كنند ، يا زيادت كنند ، نتوانند . و آنچه انديشه كنند كه بهتر از اين مىبايد ، خطا كنند و از سرّ حكمت و مصلحت آن غافل باشند ، بلكه مثل ايشان چون نابينايى بود كه در سرايى شود و هر قماشى بر جاى خويش نهاده - باشد [ 1 ] و وى نبيند : چون بر آنجا مىافتد ، گويد كه « اين چرا بر راه نهادهاند ؟ » آن خود بر راه نباشد ، و لكن وى خود راه نبيند .
پس هر چه آفريد به عدل و حكمت آفريد و تمام آفريد ، و چنان آفريد كه مىبايست . و اگر بهكمالتر از اين ممكن بودى و نيافريدى ، از عجز بودى يا از بخل ، و اين هر دو صفت بر وى محال است . پس هر چه آفريد - از رنج و بيمارى و درويشى [ 2 ] و جهل و عجز - همه عدل است . و ظلم خود از وى ممكن نيست ، كه ظلم آن باشد كه در مملكت ديگرى تصرّف كند و از وى تصرّف - كردن در مملكت ديگرى روا نبود و ممكن نبود ، كه با وى مالكى ديگر محال بود ، چه هر چه هست و بود و تواند بود و هر كه هست و بود و تواند بود ، همه ، مملوكاند و مالك وى است و بس . پس بىهمتا و بىهنباز است .
آخرت
و عالم كه آفريد از دو جنس آفريد : عالم اجسام و عالم ارواح . و عالم اجسام منزلگاه ارواح آدميان ساخت تا زاد آخرت از اين عالم برگيرند . و هر كسى را مدّتى تقدير كرد كه در اين عالم بباشد . و آخر آن مدت اجل وى باشد ، كه زيادت و نقصان را به وى راه نبود . چون اجل درآيد ، جان از
هامش
[ 1 ] نهاده باشد ، قرار داشته باشد .
[ 2 ] درويشى ( مقابل توانگرى ) ، فقر ، تهيدستى .