تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بلوهر و بوذاسف ( به روايت شيخ صدوق وملا محمدباقر مجلسى ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
گرديده و هركه شخصى را به اصلاح آورد موجب صلاح نفس خود شده ، و كدام فساد از اين شاملتر و بيشتر مىباشد كه تو ترك مىنمائى جميع اين رعيت را كه تو پيشواى ايشانى و مىروى از ميان گروهى كه تو باعث انتظام امور ايشانى ، زينهار كه از خود ميفكن لباس سلطنت را كه وسيلهء شرف دنيا و آخرت تو است . پادشاه گفت : فهميدم آنچه گفتيد و ترك كردم آنچه بيان كرديد . اگر من پادشاهى را ميان شما اختيار كنم ، براى اينكه عدالت در ميان شما جارى سازم و از خدا مزد طلب نمايم در اصلاح شما و داشتن شما را به خيرات و خوبيها بىاعوان و ياران كه با من مهربانى كنند و بىوزرا كه بعضى از امور مرا متكفل شوند و ايشان نيز در آن مطلب خيرخواه و معاون من باشند . گمان ندارم به تنهائى چنين مهمى را در ميان شما به راه توانم برد ، و حال آنكه همگى شما مايليد به دنيا ، و راغب شده‌ايد به شهوتها و لذتهاى آن و با اين حال شما ، اگر من در ميان شما باشم از حال خود ايمن نيستم كه مايل گردم به دنيائى كه اكنون قصد دارم ترك نمايم و به اهلش واگذارم و فريفتهء آن گردم تا هنگامى كه مرگ برسد و مرا از تخت پادشاهى بر زمين رساند و بعد از جامه‌هاى حرير و ديبا و لباسهاى مطرز به طلا ، جامهء خاك در من پوشاند ، و به عوض جواهر گرانبها سنگ و كلوخ بر من افشاند و بعد از منازل وسيعه ، در قبر تنگ ساكن كند و بپوشاند به من از خلع لباس مكرمت ، جامهء خوارى و مذلت پس در آنجا بمانم بىكس و هيچيك از شما با من نباشيد و مرا از آبادانى بدر بريد به محل خرابى و ويرانى تنها بيندازيد و بدن مرا به جانوران زمين واگذاريد كه گوشت و پوست مرا بخورند و بدن من تمام كرم و مردار گنديده شود و عزت از من بيگانه و خوارى يار من گردد و دوست‌ترين شما نسبت به من در آن حال كسى باشد كه زودتر مرا دفن كند و مرا با كرده‌هاى بد خود