تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
375 - از نصل به معنى پيكان 376 - استبداد بدى به خرج داد 377 - بد بىتابى كرديد 378 - گاوى كه شاخش در هم پيچيده 379 - بر مركب نا آرام سوار مىشود 380 - طبيعت ، اخلاق 381 - چرا تغيير مسير دادى 382 - منحرف 383 - ناسپاس 384 - حادثه 385 - كندى صلاح او 386 - كمى مال او 387 - لشكرش را فرا خوانده 388 - پيادگانش 389 - خود را آماده براى فساد كرده 390 - دينش را بر باد داد 391 - به خاطر مال دنيا 392 - غنيمت مىشمارد 393 - جمعى از لشكر 394 - بالاى منبر قرار گيرد 395 - پائين آورده 396 - وسيله 397 - پستى شخصيت او 398 - حركت در عصر 399 - حركت در صبح 400 - گوشه گير 401 - مغلوب 402 - دهن بسته 403 - غمگين ، مصيبت زده 404 - فراموش‌شان ساخته 405 - خويشتن دارى 406 - شور 407 - ساكن ، آرام 408 - مجروح 409 - خسته شده‌اند 410 - پوست 411 - برگى كه با آن دباغى مىكنند 412 - قيچى پشم چينى 413 - آن كسى كه از شما عاشق‌تر بود 414 - خاك 415 - ماهر 416 - كفشش را وصله مىكرد 417 - آنها را در محل شايسته نشاندند 418 - نيزه‌هاى آنها 419 - سنگ اول بنايشان قرار گرفت 420 - دنباله لشكر آنها