على ( ع ) بوده است و امام ( ع ) طلحه را طلبيد و به او فرمود :
تو را به خدا سوگند مىدهم آيا از پيغمبر شنيدى كه فرمود :
« من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه » طلحه گفت بلى .
امام فرمود پس چرا با من مىجنگى ؟
( طلحه جواب را برگرداند ) و گفت يادم نمىآيد و به لشكرگاه خود برگشت .
و
: حديث ركبان احمد حنبل از شخصى بنام « رياح بن حارث » نقل مىكند كه گروهى در « رحبة » ( يكى از محلههاى كوفه ) خدمت على ( ع ) رسيدند و گفتند :
« السلام عليك يا مولانا » امام فرمود :
شما عربيد من چگونه مولاى شما هستم ؟
در پاسخ گفتند در روز « غدير خم » از پيامبر شنيديم كه مىفرمود :
« من كنت مولاه فعلى مولاه » رياح مىگويد پس از آنكه آنها گذشتند دنبالشان رفتم و پرسيدم اينها چه كسانى بودند به من گفتند :
گروهى از انصارند كه « ابو ايوب انصارى » نيز در آنها است .
ز
: استدلال امام ( ع ) در صفين سال 37 هجرى :
« سليم بن قيس » در كتاب خود نقل مىكند :
امام در صفين به منبر رفت و تمام لشكرش از مهاجر و انصار حاضر بودند ، پس از حمد و ثناى خداوند فرمود :
كدام يك از شما شنيده است كه پيغمبر ( ص ) فرمود :
« من افضل پيامبرانم و وصى من على بن ابي طالب افضل اوصياء است » من از همه پيامبران برترم و وصى من از همهء اوصياء برتر است .