خطبه 34 : « اين خطبه را امام در باره بسيج مردم بسوى شاميان ايراد فرموده است » ( 117 . ) ( 118 . ) ( 119 . ) « از سرزنش شما خسته شدهام » نفرين بر شما ! از بس شما را سرزنش كردم خسته شدم ! آيا به جاى زندگى ( لذت بخش ) آخرت به زندگى موقت دنيا راضى گشتهايد ؟ و به جاى عزت و سر بلندى ، بدبختى و ذلت را برگزيده ايد ؟ هر گاه شما را به جهاد با دشمن دعوت مىكنم چشمتان از ترس در جام ديده دور مىزند ، گويا ترس از مرگ عقلتان را ربوده ، و همچون مستانى كه قادر به پاسخ نيستند ، از خود بى خود شده و سرگردان گشتهايد و گويا عقلهاى خود را از دست دادهايد و درك نمىكنيد ، من هرگز و هيچگاه به شما اعتماد ندارم ، اعتماد بر شما نيست كه ( در دفع دشمن ) به شما تكيه شود و نه قبيله و ياران شرافتمندى هستيد كه دست نياز به سوىتان دراز گردد ، به شتران بى ساربان مىمانيد كه هر گاه از يك طرف گرد آئيد ، از سوى ديگر پراكنده مىشويد .
به خدا سوگند ! شما وسيله بدى براى افروختن آتش جنگ بر ضد دشمنان هستيد ، نقشه ها براى شما مىكشند اما شما مرد كشيدن نقشهاى بر ضد آنان نيستيد ، دشمن به شما حمله مى - كند و شهرها را از دستتان خارج مىسازد ، و شما به خشم نمىآئيد ! ديدهء دشمن براى حمله به شما خواب ندارد ، ولى شما در غفلت و بى خبرى به سر مىبريد ، شكست از آن آنانى است كه دست از يارى يكديگر برمىدارند .
به خدا سوگند گمان مىكنم اگر جنگ ، سخت درگير شود ، و حرارت و سوزش مرگ به شما رسد از اطراف فرزند « ابو طالب » همچون جدائى سر از بدن ، جدا و پراكنده شويد ! به خدا سوگند كسى كه دشمن را بر جان خويش مسلط گرداند كه گوشتش را بخورد ، استخوانش را بشكند ، و پوستش را جدا سازد ، عجز و ناتوانى او بسيار بزرگ ، و قلب او بسيار كوچك و ناتوان است .
اى شنونده ! اگر تو هم مىخواهى در زبونى و ناتوانى مانند اين چنين كسى باشى ، باش ! اما من به خدا سوگند از پاى ننشينم و قبل از آنكه به دشمن فرصت دهم با شمشير آبدار چنان ضربهاى بر پيكر او وارد سازم كه ريزههاى استخوان سر او بپرد ، و بازوها و قدمهايش جدا گردد ، پس از آن ، آنچه خداوند خواهد مىشود .
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٢٥