بن على و جعفربن محمد و موسىبن جعفر و علىبن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و بعد از او فرزندش كه غايب مىشود و روزى ظاهر مىشود و جهان را انبوه از عدل مىكند ، بعد از آنكه ظلم انبوه باشد . عبدالعظيم گفت : « اقرار دارم و مىگويم دوست شما ، دوست خدا و دشمن شما ، دشمن خدا است . اطاعت شما اطاعت خدا و مخالفت شما ، مخالفت خداست . به معراج و سؤال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و ميزان اعتقاد دارم و همهء آنها حق است و مىدانم كه قيامت آمدنى است ، و بر واجبات الهى كه نماز ، روزه ، زكات ، حج ، جهاد ، امر به معروف و نهى از منكر است ، اقرار دارم . » حضرت فرمودند : « اى ابوالقاسم ! اين دين پسنديده است ، خداوند تو را بر آن ثابت بدارد . » « 1 » چيزى كه بايد متذكر شويم ، اين است كه : عبدالعظيم رحمه الله ، دين اعتقادى را عرضه داشته و ما بايد به اصول دين و فروع آن اعتقاد داشته باشيم ؛ ولى تنها اعتقاد نمىتواند موجب نجات باشد . دينى موجب نجات است كه توأم با عمل باشد . از اين جهت حضرت هادى ( ع ) ايمان را چنين فرمودهاند : ابودعامه مىگويد : به عيادت حضرت هادى رفتم . آن بزرگوار فرمودند : چون به عيادت من آمدى برمن حقى پيدا كردهاى ، براى اداى حقت ، روايتى از پدرم كه او از پدرانش و از اميرالمؤمنين و از رسول اكرم ( ع ) نقل كرده است ، مىگويم : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ الِايمَانُ مَاوَقَّرَتْهُ الْقُلُوبُ وَصَدَّقَتْهُ اْلَاعْمَالُ . « 2 » ايمان چيزى است كه در دل جايگزين شده است و اعمال ، گفتار و كردار آن را تصديق مىكند . از اين جهت ، در قرآن شريف و روايات اهلبيت فراوان ديده مىشود كه از افرادى كه مرد عمل نيستند ، سلب ايمان شده است . از جملهء آن آيات
زندگانى چهارده معصوم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٥٧
هامش
( 1 ) - امالى صدوق مجلس 54 ص 204
( 2 ) - مروج الذهب ج 4 ص 85