نوشتهاند كه ما خلاصهاى از آن را مىآوريم « 1 » . هشام عبدالملك ، حضرت باقر را به شام احضار نمود . آن بزرگوار همراه با امام صادق ( ع ) به طرف شام حركت كردند . در بين راه راهبى را ديدند كه ارادتمندان به دور او حلقه زده بودند ، تا راهب آنان را نصيحت كند . حضرت باقر ( ع ) وارد جمع آنان شد . ابهت و تجلى نور امام باقر ، راهب را تحت تأثير قرار داد . آنگاه از حال آن بزرگوار استفسار كرد و مسايلى پرسيد . مسايل او گرچه از نظر ما عوامانه است و با مقام قدس علمى حضرت باقر مناسبتى ندارد ؛ ولى در آن دورهء جهل ، مسايلى بود بزرگ كه توانست راهب و اطرافيانش را مسلمان كند : 1 - ساعتى كه نه از روز است و نه از شب ؟ فرمودند ساعتهاى بين الطلوعين مىباشد كه از ساعتهاى بهشت است . در آن ساعتها مىتوان آخرت را آباد كرد و سعادت دو جهان را به دست آورد . 2 - مىگويند اهل بهشت فضولات ندارند ، نشانهء آن در اين دنيا چيست ؟ حضرت فرمودند : نشانهء آن بچهاى است كه در شكم مادر است . 3 - مىگويند نعمتهاى بهشت پايان ناپذير است ، نشانهء آن در دنيا چيست ؟ حضرت فرمودند : نشانهء آن علم است كه هرچه از آن بهره گيرند ، نقصان ندارد . 4 - آن دو برادر كه با هم متولد شدند و با هم مردند ، اما عمر يكى از آنان پنجاه سال و عمر ديگرى صد و پنجاه سال ، چه كسانى بودهاند . حضرت جواب دادند : آن دو برادر عزيز و عزير بودهاند كه قرآن از آنها خبر مىدهد كه عزيز چون در زنده شدن مردهها در روز قيامت ترديد
زندگانى چهارده معصوم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٠٢
هامش
( 1 ) - امان الأخطار سيد بن طاووس ره - جلاء العيون شبر ره ج 3 ص 23 و 24 .