تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
استخوانهااست در حالتى كه آنها پوسيده است ) . پس مرد برخاسته ، بسرعت تمام آمد ؛ گاهى مسرور و گاهى مخوف ، پس داخل خيمهء خود شده ديد كه زن در خيمه نشسته در حالت صحّت ، پس سرورش زياده شد و اعتقادش كامل گرديد و به زن گفت : چطور خدا تو را احيا فرمود ؟ زن گفت : و اللَّه ملك الموت آمد روح مرا قبض كرده و اراده نمود كه روح مرا به آسمان برد ، ناگاه [ به ] شخصى برخورد كه صفتش چنين و چنان [ بود ] ؛ شروع كرد به تعداد « 1 » اوصاف شريفهء آن حضرت ، و شوهرش گفت : بلى راست گفتى ، جميع اين صفات اوصافِ آقاى من و مولاى من علىّ بن الحسين عليهما السلام است . زن گفت : وقتى كه ملك الموت او را ديد احترام زيادش نمود و گفت : السّلامُ علَيكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ في أرضِهِ وَ سمائِهِ يا زَينَ العابِدين « 2 » ؛ پس [ حضرت ] جواب سلام او را ردّ كرده فرمود : يا ملك الموت برگردان روح اين زن را به جسد خود ، بدرستى كه او ما را قصد كرده و من از خداى خود خواستم كه بگذارد او را سى سال بعد از اين ، به جهت آمدن او به زيارت ما ، بدرستى كه زيارت كنندهء ما را حقّ واجب است بر ما . پس ملك الموت گفت : سَمْعاً وَ طاعَةً للَّهِ وَ لَكَ يا وَلِيَّ اللَّه « 3 » . پس عود كرد « 4 » روح من به جسد من ، و من نگاه مىكردم به ملك الموت كه ببوسيد دستهاى شريف او را و بيرون رفت . پس آن مرد دست زن خود گرفته به مجلس آن حضرت وارد [ شد ] و آن جناب ميان اصحاب خود بود ، پس خود را به پاى مباركش انداخته ، پاهاى مبارك او را مىبوسيد و مىگفت : و اللَّه اين است سيّد من و آقاى من ، اين است آن كسى كه به بركت اين ، خداوند عالم مرا زنده نمود . و بودند زن و مرد ، هر دو پيش آن حضرت مجاور در مدينهء منوّره ، بقيّهء عمرشان را در خدمت آن حضرت گذرانيدند تا وفات نمودند « 5 » . و فقرات زيارت آن حضرت در فصل سابق مذكور شد .
هامش
( 1 ) - تَعْداد : مصدر است بمعنى عَدّ ، شمار كردن . لغت نامه . ( 2 ) - سلام بر تو باد اى حجّت خدا در زمين و آسمانش ، اى زين العابدين . م . ( 3 ) - فرمان خداوند و تو را گوش مىسپارم و اطاعت مىكنم اى ولىّ خدا . م . ( 4 ) - عَوْد : برگرديدن و بازگشتن . لغت نامه . ( 5 ) - بحار 46 / 47 ب 3 ذيل‌ح 49 .