تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
معجزة : روايت است كه مرد مؤمنى از اكابر بلاد بلخ كه در اكثر سالها زاير بيت اللَّه الحرام و زاير قبر خاتم الانبياءء صلى الله عليه و آله مىبود ، و مىآمد نزد علىّ بن الحسين عليهما السلام ، و او را زيارت مىكرد و براى آن حضرت هدايا و تحفه‌ها مىآورد و از آن بزرگوار مسايل دين خود را مىآموخت و به ولايت و شهر خود باز مىگشت ، پس زن آن شخص به او گفت كه : من تو را مىبينم كه هديه‌ها و تحفه‌هاى بسيار براى آن حضرت مىبرى و آن جناب هيچ چيزى عوض نمىدهد ! پس آن مرد صالح گفت كه : اين شخص كه تحفه و هديه براى او مىبرم پادشاه دنيا و آخرت است ، و تمامى آنچه در دست مردم است تحت ملك او است به جهت اينكه او خليفة اللَّه مىباشد در روى زمين ، و حجّة اللَّه است بر بندگان ، و او پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و امام است و پسر امام ، و آقاى ما است و مقتداى ما . پس وقتى كه زن اين را شنيد ساكت شده و از ملامت شوهرش دست برداشت ؛ بعد از آن ، آن مرد در سال آينده تهيّه و تدارك خود ديده ، ارادهء حجّ بيت اللَّه نموده و قصد خانهء سيّدِ سجّاد عليه السلام نمود ، بعد از طىّ مراحل به خانهء آن حضرت آمده و طلب اذن داخل شدن نمود ، آن حضرت اذن داده ، داخل خانهء آن حضرت شد و سلام داده دست حضرت را بوسيد ، و پيش آن جناب طعام بود ، او را طلبيده پيش خود نشانيد و امر نمود به خوردن طعام ؛ پس ، بعد از فراغ از طعام خوردن ، حضرت طشت و ابريق « 1 » طلبيد ، آن شخص ايستاده و ابريق را گرفت كه به دست امام عليه السلام آب بريزد ، حضرت فرمود كه : يا شيخ ، تو مهمان مايى ، تو چطور آب مىريزى به دست ما ؟ عرض كرد كه : من دوست مىدارم اين را . فرمود : چون كه تو دوست مىدارى به خدا سوگند كه من هر آينه مىنمايم به تو آن چيزى كه دوست دارى و به آن راضى هستى ، و چشمهاى تو به آن روشن مىشود . پس آن شخص آب را به دست آن حضرت مىريخت تا ثلث طشت مملوّ شد ، حضرت فرمود كه : ببين اين چه چيز است ؟ عرض كرد : آب است . فرمود : بلكه آن ياقوت احمر است . پس آن شخص نگاه كرد ، ديد كه آن آب ياقوت احمر
هامش
( 1 ) - ابْريق : كوزه ، آوند چرمين لوله‌دار كه بدان وضو كنند . ل . د .