الفصلُ الواحِد وَ الأربعون در قبرستان بقيع
بدان كه بقيع قبرستانى است در جانب شرقى [ مسجد النّبيّ صلى الله عليه و آله ] ، و در آخرش حَشّ الكَوكَب است ، حَشّ اسم باغ مردى بود از انصار كه اسم آن مرد كَوكَب بود ، الآن همانجا متّصل است به قبرستان بقيع ؛ و بقيع در لغت عرب زمين وسيع را گويند « 1 » ، و شايد به جهت وسعت همان مكان بقيع اش گفته باشند . و بعضى گفتهاند كه زمين مُتَّسع « 2 » را بقيع نامند مگر آنكه در آن درخت يا ريشهء آن باشد ، و از اين [ گونه ] است بَقيعُ الغَرْقَد « 3 » ؛ و غَرقَد عبارتست از شجر بزرگ يا درخت عَوْسَج « 4 » وقتى كه بزرگ شد ، مفردش غَرْقَدَه است ، و با اين [ نام ] ناميده شده مقبرهء مدينه به جهت اينكه آنجا محلّ روييدن درخت عوسج است .
بدان كه بقيع را شرافت بسيار است و از جملهء بِقاعِ « 5 » مُكَرَّمه « 6 » است ؛ چه هر كس در آنجا مدفون گردد بى حساب داخل بهشت شود ، چنانچه در حديث معتبر وارد شده كه :
« الحُجونُ وَ البقيعُ يُؤخَذانِ بِأطرافِهِما « 7 » وَ يُنْشَرانِ فِي الجنَّةِ » « 8 » ؛ ( حُجون قبرستانى است در مكّه چنانچه سابقاً ذكر شد ) ، يعنى : اين دو بقعه را در قيامت گوشهشان را مىگيرند و مانند پَلاس « 9 » مىتكانند به بهشت ؛ و در اوّلين مدفون در بقيع اختلاف است به سه قول : اوّل ، كلثوم بن هدم و آن كسى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله همين كه هجرت از مكّه نموده به مدينه تشريف آورد ، در قبا در خانهء او منزل نمود . دوّم ، ابو امامه اسعد بن
هامش
( 1 ) - مجمعالبحرين 4 / 301 ؛ لسانالعرب 8 / 18 .
( 2 ) - مُتَّسَع : جاى فراخ و گشاد . . . . ل . د .
( 3 ) - بَقيعُ الْغَرْقَد : نام گورستان مدينه است و بدانجا درخت غَرقَد ( نوعى خاربن ) بود ، و آن بخشكيد و نام آنبماند . لغت نامه .
( 4 ) - عَوْسَج : نوعى از خاربن . لغت نامه .
( 5 ) - بِقاع : جمع بُقْعَة ، جاها . لغت نامه .
( 6 ) - مُكَرَّمَة : بزرگوار ، گرامى . لغت نامه .
( 7 ) - عبارت متن « بأطرافيهما » . م .
( 8 ) - مضمون اين روايت در ( مستدرك 2 / 308 ب 13 ح 2051 - 2 ) از قول حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل شده است . م .
( 9 ) - پَلاس : گليم درشت . لغت نامه .