فِى الحديث : شبى حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، حضرت امير عليه السلام را با خود برداشته آمد نزد قبر پدر خود عبداللَّه ، و دو ركعت نماز كرد و او را ندا كرد ، ناگاه قبر شكافته شد و عبداللَّه در قبر نشسته بود و مىگفت : أشهَدُ أن لا إلهَ إلّااللَّه وَ أ نّكَ نبيّ اللَّه وَ رسولُه . آن حضرت پرسيد كه : ولىّ تو كيست اى پدر ؟ پرسيد كه ولى كيست اى پسر ؟ گفت : اينك على عليه السلام ولىّ تو است . گفت : شهادت مىدهم كه على عليه السلام ولىّ من است . فرمود كه : برگرد بسوى روضه و باغستان خود كه در آن بودى . پس نزد قبر مادر خود آمنه آمد و باز چنان كرد ، قبر شكافته شد و آمنه در قبر نشسته و مىگفت : أشهَدُ أن لا إلهَ إلّااللَّه وَ أ نّكَ نبيّ اللَّه وَ رسولُه . حضرت گفت كه : ولىّ تو كيست اى مادر ؟ آمنه پرسيد كه ولى كيست اى فرزند ؟ گفت : اينك علىّ بن ابى طالب عليه السلام ولىّ تُست . آمنه گفت كه شهادت مىدهم كه على ولىّ من است . حضرت گفت كه : برگرد بسوى روضه و باغستان خود كه در آن بودى « 1 » .
هشتم ، مدفن خديجهء كبرى امّ المؤمنين ؛ بدان كه مستحبّ است زيارت كردن منزل خديجه و قبر او را در قبرستان مكّه [ كه ] از قبر عبدالمطّلب و ابوطالب پايين تر است . و مشهور آن است كه در هنگام وفات سنّ خديجه شصت و پنج سال بود ، و حضرت او را در حُجون دفن كرد ، و خود داخل قبر شده او را به قبر گذاشت « 2 » . و شنيدى كه همان سال را پيغمبر عام الحزن ناميد ، و آن خاتونِ « 3 » مُعَظّمه « 4 » نجيب ترين زنان عصر خود بوده ، و محجوبترين زنان بود نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله .
و از نوشتهء بعضى از علماى معتبرين چنين مُستفاد مىشود كه در زمان خديجه ، ساير زنان به رسول خدا صلى الله عليه و آله حرام بودهاند . و آن خاتونِ « 5 » مكرّمه در شَدايِد « 6 » و مِحنتها « 7 »
هامش
( 1 ) - بحار 15 / 108 ب 1 ح 53 ؛ علل الشرائع 1 / 176 ب 141 ح 1 ؛ معانى الاخبار / 178 ح 1 .
( 2 ) - بحار 16 / 13 ب 5 ؛ كشف الغمة 1 / 513 .
( 3 ) - خاتون : خانم و بانو ، سيده ، ملكه . لغت نامه . ( عبارت متن « خواتون » . م ) .
( 4 ) - معظمة : مونث معظم ، بزرگ و محترم . لغت نامه .
( 5 ) - خاتون : خانم و بانو ، سيده ، ملكه . لغت نامه . ( عبارت متن « خواتون » . م ) .
( 6 ) - شَدايِد : سختيهاى روزگار . لغت نامه .
( 7 ) - مِحنَت : بلا ، گرفتارى . ل . د .