تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
از صحيح بُخارى و مُسلم [ نقل شده ] كه ابوذر از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله پرسيد از اوّل مسجدى كه در زمين بنا شده ، فرمود : مسجدالحرام است ، گفت : بعد از آن ؟ فرمود : مسجد اقصى ( يعنى بيت المقدّس ) ، عرض كرد : چند سال ميان آنها بود ؟ فرمود : چهل سال « 1 » . و لكن مسجدالحرام الآن بزرگتر است از دايره‌اى كه [ در ] زمان رسول‌اللَّه صلى الله عليه و آله بود ، چنانچه داخل شدن از باب بنى شيبه شاهد اين مطلب است و در رجعت قائم عليه السلام همين بنا را منهدم ساخته ، مىگذارد از بنايى كه زمان رسول‌خدا صلى الله عليه و آله بود . توضيح : فَخّ ( به تشديد خاء ) چنانچه نوشته شد ، موضعى است در يك فرسخى مكّه ، در راه مدينه و جدّه ، و قبور شهداى فخّ در آنجا است ، اجمال احوال آنها اين است كه : در زمان كاظم عليه السلام ، حسين بن علي بن حسن مثلّث بن حسن مثنّى بن امام حسن مجتبى عليه السلام ( كه مادر او ، زينب دختر عبداللَّه بن حسن مثنّى [ بود ] ) ، در ماه ذي القعده سال يك‌صد و شصت و نه هجرى در ايّام خلافت موسى ( كه ملقّب به هادي و چهارم خلفاى بنى عبّاس بود ) ، جمع كرد سادات را ، كه از جملهء آنها : سه پسرِ عبداللَّه بن حسن بن حسن عليه السلام بودند ( كه يكى يحيى نام داشت و ديگرى سليمان و سيُّم ادريس ) ، و عبداللَّه بن حسن مثلّث ( كه او را افطس مىگفتند ) و ابراهيم بن اسماعيل ( كه او را طباطبا مىگفتند و سادات طباطبا به او نسبت مىرسانند ) و عمر بن حسن بن على بن حسن مثلّث و عبداللَّه بن اسحاق بن ابراهيم بن حسن مثنّى بود . پس بيست [ و ] شش نفر از اولاد امير عليه السلام جمع شدند ، و جمعى از مواليان و ساير مردم نيز با ايشان اتّفاق كرده ، حاكم مدينه را كه از جانب هادى عبّاسى تعيين شده و ظلم را به نهايت رسانيده بود كشتند ، و مدينه را متصرّف شدند ، پس حاكم ديگر به مدينه تعيين نموده ، متوجّه مكّه شدند ، چون به فخّ رسيدند ، لشكر هادى عبّاسى به استقبال ايشان آمده ، ميان آنها قتالِ « 2 » عظيم واقع شد ، [ سادات ] اوّل غالب [ ولى ] آخرالامر مغلوب شدند ، تا آنكه حسين و جمعى ديگر از سادات و موالى شهيد شدند ، و جمعى را اسير كرده نزد هادى بردند ، [ هادى ] امر كرد همه را به قتل رسانيدند و در همان روز
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى 4 / 177 ؛ صحيح مسلم 2 / 63 . ( 2 ) - قِتال : مقابله ، با يكديگر كارزار كردن . لغت نامه .