تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
دست را به او برساند و ببوسد ، دست خود را [ به تنهايى ] ، و اگر آن هم ممكن نباشد ، اشاره نمايد بسوى حجر به دست خود و بگويد : « اللَّهُمَّ أمانَتي ادَّيْتُها وَ ميثاقي تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ عَلَيَّ بِالْمُوافاةِ اللَّهُمَّ تَصْديقاً بِكِتابِكَ وَ عَلى سُنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلَّااللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ كَفَرْتُ بِالجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ اللَّاتِ وَ الْعُزّى وَ عِبادَةِ الشَّيْطانِ وَ عِبادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدْعى مِنْ دُونِ اللَّهِ » ، و بگويد : « اللَّهُمَّ إلَيْكَ بَسَطْتُ يَدي وَ فيما عِنْدَكَ عَظُمَتْ رَغْبَتي فَاقْبَلْ مَسْحَتي « 1 » وَ اغْفِرْ لي وَ ارْحَمْني اللَّهُمَّ إنِّي أعُوذُ بِكَ مِنَ الْكُفْرِ وَ الْفَقْرِ وَ مَواقِفَ الْخِزْيِ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ » « 2 » . در حديث وارد شده كه : حجرالاسود مَلَك عظيمى بود از عظماى ملائكه ، نزد خداوند عالميان ، پس چون خلّاق عالم از ملائكه پيمان گرفت ربوبيّت خود و نبوّت پيغمبر صلى الله عليه و آله و وصايت اوصيا را ، و [ بدين سبب ] بدنهاى ملائكه به لرزه آمد ، اوّل كسى كه ايمان آورد و اقرار كرد [ همان ملَك بود ] ، چنانچه در قرآن مجيد مىفرمايد : ى وَ اذْ اخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى ادَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُم‌ْى « 3 » : از ايشان اقرار گرفت به ربوبيّت خود و نبوّت پيغمبر صلى الله عليه و آله و وصايت اوصيا عليهم السلام ؛ پس اقرار ايشان را در كاغذى نوشت و حجَر را دو چشم و دو زبان بود ، فرمود : دهن را باز كن ؛ و او دهان را گشاد ، آن نوشته را به دهان او انداخت و فرمود : تو شاهد باش در روز قيامت به جماعتى كه وفا به آن عهد كنند ؛ و امر كرد خلق را كه هر سال نزد او تازه كنند اقرار را به حجّ كردن . چون توبهء آدم عليه السلام قبول شد خداوند عالم گردانيد آن ملك را به صورت درّ سفيدى ، و او را از بهشت بسوى آدم عليه السلام فرستاد ، و آدم عليه السلام در زمين هند بود ، پس چون او را ديد ، انس گرفت بسوى او ، و او را نمىشناخت زياده از آنكه جوهرى است ، پس خدا آن سنگ را به سخن درآورد و گفت : يا آدم ، آيا من را مىشناسى ؟ گفت : نه ، گفت : بلى مىشناسى ، و لكن شيطان بر تو مستولى شد و ياد خداى تو را از خاطرِ « 4 » تو فراموش كرد . پس [ حجر ] برگرديد به همان
هامش
( 1 ) - اين عبارت ، در كافى به صورت « سَيْحتى » ، و در تهذيب « سُبحتى » نقل شده است . م . ( 2 ) - كافى 4 / 402 ح 1 ؛ التهذيب 5 / 101 ب 9 ح 1 ؛ وسايل 13 / 313 ب 12 ح 17826 . ( 3 ) - أعراف / 172 . ( 4 ) - عبارت متن « خواطر » . م .