نام كوهى .
هماويز
(
ham - viz
) ص . پ .
ياى مجهول - همتا و كفو و هماورد و حريف در جنك و نبرد .
هماهم
(
ham hem
) ا . ع .
اندوهها .
همآهنك
(
ham - hang
) و
هماهنك
(
ham - hang
) ص . پ .
موافق در هر ميل و آرزويى . و همساز و همآواز . و هماهنك شدن : همساز و هم نغمه و همترانه شدن .
هماهنگى
(
ham - hangi
) ا .
پ . همسازى و همترانگى .
هماى
(
ham y
) ا . پ . گردگان بازى كودكان .
هماى
(
hom y
) ا . پ . نام مرغى كه استخوان خورد . و نام يكى از خواهران اسفنديار كه ارجاسب آن را اسير كرده بود . و نام دختر بهمن كه در حباله نكاح پدر خود بود . و نام پادشاهزادهاى كه بهمايون عاشق بود . و نام دختر قيصر روم زن بهرام گور . و علم و نشانى كه بر سر آن صورت مرغ هماى نقش كرده باشند .
هماىآزاد
(
hom y - z d
) ا . پ . نام دختر بهمن كه زن پدر خود بود و از وى داراب متولد شد .
همائم
(
ham 'em
) ع . ج .
همة .
همايون
(
hom yun
) ا - ص .
پ . مبارك و خجسته و ميمون و با سعادت .
و پادشاهى . و نام چندين پادشاه . و نام معشوقه هماى .
همايون آثار
hom yun -
) (
as r
ص . پ . آنكه داراى اثرها و يادگاريهاى خجسته باشد .
همايونگاه
(
hom yun - g h
) ا . پ . دار الملك و پايه تخت پادشاهان .
همايوننامه
(
hom yun - n me
) ا . پ . نام كتابى افسانه مانند مر هنديان را كه بيد پاى نيز گويند .
همائى
(
hom 'i
) ص . پ .
خجسته و سعادتمند و شبيه بهماى .
همايين
(
ham yin
) ع . ج .
هميان .
همبار
(
ham - b r
) ص . پ .
آنكه بار و رنج و محنت آن برابر با ديگرى باشد و يار و رفيق در ستم و رنج و زحمت و اندوه .
همباز
(
ham - b z
) ا . پ .
شريك و همتا و انباز و حريف و همسر .
همبازى
(
ham - b zi
) ا . پ .
رفيق . و همبازى بودن : رفاقت داشتن .
همبر
(
ham - bar
) و
همبره
(
ham - bare
) ص . پ . شبيه و نظير و رفيق و قرين و همراه . و همبر شدن : برابر شدن و مقابل نشستن .
همبرى
(
ham - bari
) ا . پ .
موافقت و مشابهت و مطابقه و برابرى و شايستگى و همسرى و همدمى .
همبزم
(
ham - bazm
) ص . پ .
همصحبت و همدم و جليس و انيس و همسفره .
و همبزم شدن : زندگانى كردن و خوردن و آشاميدن و صحبت كردن با هم .
همبستر
(
ham - bestar
) ا - ص .
پ . يار و رفيق بستر و همنشين در يك و ساده .
همبندى
(
ham - bandi
) ا . پ .
پيوستگى و ربط و ارتباط . و رياست و فرماندهى . و گرفتارى .
همبوى
(
ham - buy
) ص . پ .
واو مجهول - همخوى و همطرز و همعادت و همروش .
همبوى
(
hambuy
) ا . پ .
واو مجهول - نام زنى كه برادر خود را از حبس ضحاك نجات داد .
همپا
(
ham - p
) ا . پ . يار و رفيق و نگهبان و به پا .
همپاى
(
ham - p y
) ا . پ .
همراه و رفيق در راه رفتن . و همپاى دم سيال : يعنى رفيق خونريزى كه مراد شيطان باشد .
همپايه
(
ham - p ye
) ا . پ .
شريك و همدرجه و همرتبه .
همپائى
(
ham - p 'i
) ا . پ .
همراهى و مشاركت در سير و گردش .
همپشت
(
ham - poct
) ا . پ .
يار و ياور و معاون و مددگار .
همپشتى
(
ham - pocti
) ا . پ .
معاونت و يارى . و همپشتى كردن : معاونت كردن و يارى نمودن و تقويت كردن و حمايت نمودن .
همپله
(
ham - pele
) ا . پ . هم وزن و همسنك و همپيله .
همپنجگى
(
ham - panjagi
) ا .
پ . ستيزگى در برابرى و همسرى و كشتى و مصارعت .
همپهلو
(
ham - pahlu
) ا . پ .
برابر و همسر و شريك .
همپياله
(
ham - piy le
) ا . پ .
همنشين و رفيق مجلس عيش و عشرت .
همپيشگى
(
ham - picagi
) ا .
ياى اول مجهول - همشغلى و با هم يك كسب و پيشه داشتن .
همپيشه
(
ham - pice
) ا . پ .
همشغل و داراى يك كسب و پيشه .