چنين گفتهاند » چهارمى واو نسبت مانند واو هندو و واو چاكو . پنجمى : واو قسم مانند واو و اللّه . ششمى : واو جواب مانند آنكه چون كسى بگويد سلام عليكم جواب مىدهى و عليكم السلام .
و
(
va
) ع . حرفيست از حروف هجا و آن را بر چند قسم كردهاند . اول واو عاطفه و آن را براى مطلق جمع استعمال مىكنند و استعمال مىشود در عطف چيزى بر مصاحب خود مانند فانجيناه و اصحاب السفينة .
و بر آنكه بر وى سبقت داشته باشد مانند و لقد ارسلنا نوحا و ابراهيم و يا لاحق از وى باشد مانند كذلك يوحى اليك و الى الذين من قبلك . و در قام زيد و عمرو احتمال سه معنى مىرود . معيت را ترجيح مىدهند و ترتيب بيشترست و عكس آن نادر و گاه باشد كه واو از افادهء مطلق جمع خارج گردد و درين صورت يا بمعنى او (
av
) مىباشد مانند الكلمة اسم و فعل و حرف اى اسم او فعل او حرف . و مثل جالس العالم و الحكيم اى احدهما . و مثل نات فاختر لها الصبر و البكاء اى او البكاء .
و يا بمعنى باء جاره مثل : انت اعلم و مالك و بعت الشاة و درهما اى انت اعلم به مالك . و يا بمعنى لام تعليل مانند يا ليتنا نردو لا نكذب . قسم دويم و سيوم از واو دو و اوست كه رفع مىدهند ما بعد خود را و يكى واو استيناف است مانند لا تأكل السمك و تشرب اللبن . و ديگرى واو حال كه داخل گردد بر جمله اسميه مانند جاء زيد و الشمس طالعة . و قسم چهارم و پنجم دو واوند كه نصب مىدهند ما بعد خود را يكى واو مفعول معه مانند سرت و النيل . و ديگرى واوى كه داخل گردد بر مضارعى كه بر آن نفى مقدم باشد مانند لا تنه عن خلق و تاتى مثله . قسم ششم و هفتم دو واوند كه جرمى دهند ما بعد خود را يكى واو قسم و لا تدخل الا على مظهر و لا تتعلق الا بمحذوف مانند و القرآن الحكيم . و اگر واو ديگرى از پى وى در آيد آن واو تالى واو عطف خواهد بود . مانند و التين و الزيتون زيرا اگر واو قسم باشد هر يك از آن دو اسم محتاج جواب خواهند بود . و ديگرى واو رب مانند و ليل كموج البحر ارخى سدوله . قسم هشتم : واو زائده است كه دخول و خروج آن در كلام مثل هم است مانند حتى اذا ما جاوها و فتحت ابوابها . قسم نهم : واو ثمانيه است . يق : ستة سبعة ثمانية و منه قوله تعالى :
سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ
. قسم دهم : واو حال مانند عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم .
و كالذى مر على قرية و هل خاوية .
مانند قمت و الناس قعود . قسم يازدهم :
واو ضمير الذكور مانند الزيدون مانند قاموا و قعدوا . قسم دوازدهم :
واو علامة المذكرين در لغة طى و ازد شنوءة و يا بلحارث مانند يتعاقبون فيكم ملائكة بالليل و ملائكة بالنهار .
قسم سيزدهم : و اوقوا فى . قسم چهاردهم :
واو تذكير مانند قول كسى كه مىخواهد بگويد يقوم زيد زيد را فراموش مىكند و صوت را امتداد مىدهد تا آنكه متذكر زيد گردد .
قسم پانزدهم : واوى كه بدل باشد از همزهء استفهامى كه ما قبل آن مضموم بود مانند قراءة بعضى و اليه النشور و امنتم قال فرعون و امنتم به . و نيز اقسام ديگرى براى واو ذكر كرده مانند واو همزه در خط مثل هذه نساؤك و شاؤك .
و در لفظ مانند حمراوان و سوداوان .
و واو اشباع . مانند برقوع . و واو مداسم بنداء . و واو محوله مانند طوبى كه اصل آن طيبى بوده . و واوهاى ابنيه مانند جورب و تورب . و واو وقت و تقرب از واو حال مانند اعمل و انت صحيح .
و واو نسبت : مانند اخوى در نسبت بسوى اخ . و واو عمرو جهة فرق ما بين آن و عمر . و واو فارقه : مانند واو اولئك تا آنكه به اليك مشتبه نكرد و اولى تا به الى مشتبه نشود . و واو نداء و ندبه .
وا
(
v
) پ . يكى از كلمات موصوله است . به معناى با چنان كه گويند و اتو گفتم يعنى با تو گفتم . و نيز كلمهايست كه بر سر افعال مركب در آمده و بمعنى باز مىباشد مانند وا دادن و وا كردن و وا گفتن يعنى باز دادن و پس دادن و باز كردن و گشودن و باز گفتن و دوباره گفتن . و نيز كلمهء افسوس و تاسف است بمعنى واى كه در اندوه و مصيبت و سختى مرض استعمال مىگردد .
وا
(
v
) ا . پ . به او آش مانند ماست وا يعنى آش ماست و ماست با .
وا
(
v
) ص . پ . جدا و دور نقيض نزديك .
وا
(
v
) ع . كلمهء افسوس و حسرت كه در ندبه و نوحه گويند .
وأاة
(
va ' t
) ا . ع . گور خر ماده .
وا استادن
(
v - est dan
) ف ل .
پ . باز ايستادن و توقف كردن و واماندن و دست برداشتن . و وا استادن به چيزى :
توقف كردن به چيزى . و وا استادن بر چيزى : وا مانده شدن در كار آن چيز .
وا افتادن
(
v - oft dan
) ف م .
پ . پس افتادن و عقب ماندن .
وا افكندن
(
v - afkandan
) ف م .
پ . باز افگندن و پس افكندن .
وأال
(
ve ' l
) م . ع . واءل مواءلة و وأالا . ر . مواءلة .