تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نفيسى ( فارسى ) — صفحة 4014

مساهمون:

ص٤٠١٤
دو دوست كه داراى يك فكر و انديشه باشند . و يك باره و يك دفعه . و يك‌بارگى و همگى .

يكسريدن

(
yak - saridan
) ف م . پ . با هم ملاقات كردن در يك جاى .

يكسو

(
yak - su
) م ف . پ . يك كنار و بكنار و در يك كنار . و يك‌سو شدن : در كنار رفتن و بكنار شدن . و بىراه شدن و آواره شدن . و يك‌سو كردن : جدا كردن . و يك‌سو نهادن : بكنار گذاشتن و منتقل كردن و جدا كردن از چيزى .

يكسوار

(
yak - sov r
) ا . پ . يكه‌سوار دلاور .

يكسواره

(
yak - sov re
) ا . پ . آفتاب .

يكسوم

(
yaksum
) ا - ص . ع . روضة يكسوم : مرغزار تر و تازه و نمناك . و مرغزار انبوه و برهم نشسته گياه . و ابو يكسوم : ابرهة بن صباح حبشى صاحب فيل كه خداوند عالم در قرآن مجيد مىفرمايد .

يكسون

(
yak - sun
) و

يكسونه

(
yak - sune
) ص - م ف . پ . مساوى و برابر و هموار . و هميشه و بردوام .

يكسونيدن

(
yak - sunidan
) ف م . پ . هموار كردن و برابر ساختن .

يكشبه

(
yak - cabe
) ا - ص . پ . هر چيز كه يك شب بر آن گذشته باشد . و نوعى از پارچهء سپيد كه با تارهاى زر آن را زردوزى كرده باشند .

يكشست

(
yak - cest
) ا . پ . هم‌نشين و مجالس و مصاحب و دو رفيق .

يكشنبه

(
yak - canbe
) ا . پ . نام روز دريم از ايام هفته .

يك طرف

(
yak - taraf
) م ف . پ . يك‌سو و يك كنار و در يك كنار .

يك قد

(
yak - qad
) ص . پ . هم‌قد و داراى يك اندازه و يك بالا .

يك قدر

(
yak - qadr
) ص . پ . داراى يك قدر و يك اندازه و يك قيمت و يك رتبه .

يك‌قدرى

(
yak - qadri
) م ف . پ . ياى مجهول - كمى و اندكى .

يك قرار

(
yak - qar r
) ص . پ . يك پهلو .

يك قلم

(
yak - qalam
) م ف . پ . همگى و جملگى و تمامأ .

يك قلم

(
yak - qalam
) ص . پ . نوشته‌هايى كه بيك قلم و بيك شيوه نوشته شده باشند .

يكك

(
yakak
) ا . پ . آبگير و تالاب و بركه .

يك گره

(
yak - gereh
) ص . پ . هاى ملفوظ - شبه و مثل و مانند و موافق .

يك گوشه

(
yak - guce
) ص . پ . واو مجهول - چيزى كه داراى يك كنج و يك زاويه باشد . و يك گوشه كردن : در يك كنار نهادن . و اهمال كردن و غفلت نمودن .

يك‌گونه

(
yak - gune
) ص . پ . داراى يك رنك و يك قسم و يك جنس .

يكلا

(
yak - l
) ص . پ . هر چيزى كه داراى يك تا بيشتر نباشد ضد دولا و مضاعف .

يك لخت

(
yak - laxt
) ص . پ . كفشى كه داراى يك پارچه چرم باشد . و كسى كه زمام اختيار كارها در يد وى باشد . و پادشاه تواناتر از ديگر پادشاهان .

يك لخت

(
yak - laxt
) م ف . پ . بيك كليد و يكبارگى و يك دفعه . و قطعه قطعه و مجموعا .

يكلو

(
yak - lu
) ص . پ . رشته فرد و يك‌تا و يگانه .

يكم

(
yakom
) ص . پ . نخستين و هر چيزى كه در مرتبهء يك واقع شده باشد .

يك‌ماهه

(
yak - m he
) ص . پ . منسوب بيك ماه و هر چيزى . كه به روى يك ماه گذشته باشد .

يك مصلب

(
yak - mosallab
) ا . پ . قسمى از سكه كه داراى يك چليپا مىباشد .

يك نشست

(
yak - necast
) ا . پ . هم‌نشين و مجالس و مصاحب .

يك نفر

(
yak - nafar
) ا . پ . كسى و شخصى .

يك‌نورد

(
yak - navard
) ص . پ . بيك راه و بيك طريقه و يك منوال .

يك نه يك

(
yak - noh - yak
) پ . ص . توصيفى عددى : يك‌تسع .

يك وجب

(
yak - vajab
) م ف . پ . بدرازى يك وجب و به قدر يك وجب .

يك وجبى

(
yak - vajabi
) م ف . پ . كمى و اندكى .

يك وجبى

(
yak - vajabi
) ص . پ . هر چيز كه باندازهء يك وجب بود و هر چيز كوتاه بالا . و آدم كوتاه بالا .

يكون

(
yakun
) ا . پ . نوعى از جامه كه از حرير الوان بافند .

يكون

(
yakun
) پ . كلمهء فعل مأخوذ از تازى - يعنى مىشود و جمله و جمع .

يك و نيم ساز

(
yak - o - nim - s z
) ا . پ . صفتى از صفات سازهاى تاردار . و نوعى از سازندگى .

يكه

(
yake
) و (
yakke
) ص - م . ف . پ . تنها و منفرد و يك و فرد و يگانه و بىنظير . و نخستين و پيشين . و كسى و هر كس . و عراده يك اسب باركشى . و دفعة و معا و با هم .