دو دوست كه داراى يك فكر و انديشه باشند .
و يك باره و يك دفعه . و يكبارگى و همگى .
يكسريدن
(
yak - saridan
) ف م .
پ . با هم ملاقات كردن در يك جاى .
يكسو
(
yak - su
) م ف . پ . يك كنار و بكنار و در يك كنار . و يكسو شدن :
در كنار رفتن و بكنار شدن . و بىراه شدن و آواره شدن . و يكسو كردن : جدا كردن . و يكسو نهادن : بكنار گذاشتن و منتقل كردن و جدا كردن از چيزى .
يكسوار
(
yak - sov r
) ا .
پ . يكهسوار دلاور .
يكسواره
(
yak - sov re
) ا .
پ . آفتاب .
يكسوم
(
yaksum
) ا - ص . ع .
روضة يكسوم : مرغزار تر و تازه و نمناك . و مرغزار انبوه و برهم نشسته گياه .
و ابو يكسوم : ابرهة بن صباح حبشى صاحب فيل كه خداوند عالم در قرآن مجيد مىفرمايد .
يكسون
(
yak - sun
) و
يكسونه
(
yak - sune
) ص - م ف . پ . مساوى و برابر و هموار . و هميشه و بردوام .
يكسونيدن
(
yak - sunidan
) ف م . پ . هموار كردن و برابر ساختن .
يكشبه
(
yak - cabe
) ا - ص .
پ . هر چيز كه يك شب بر آن گذشته باشد .
و نوعى از پارچهء سپيد كه با تارهاى زر آن را زردوزى كرده باشند .
يكشست
(
yak - cest
) ا . پ .
همنشين و مجالس و مصاحب و دو رفيق .
يكشنبه
(
yak - canbe
) ا . پ .
نام روز دريم از ايام هفته .
يك طرف
(
yak - taraf
) م ف . پ .
يكسو و يك كنار و در يك كنار .
يك قد
(
yak - qad
) ص . پ .
همقد و داراى يك اندازه و يك بالا .
يك قدر
(
yak - qadr
) ص . پ .
داراى يك قدر و يك اندازه و يك قيمت و يك رتبه .
يكقدرى
(
yak - qadri
) م ف .
پ . ياى مجهول - كمى و اندكى .
يك قرار
(
yak - qar r
) ص .
پ . يك پهلو .
يك قلم
(
yak - qalam
) م ف .
پ . همگى و جملگى و تمامأ .
يك قلم
(
yak - qalam
) ص .
پ . نوشتههايى كه بيك قلم و بيك شيوه نوشته شده باشند .
يكك
(
yakak
) ا . پ . آبگير و تالاب و بركه .
يك گره
(
yak - gereh
) ص .
پ . هاى ملفوظ - شبه و مثل و مانند و موافق .
يك گوشه
(
yak - guce
) ص .
پ . واو مجهول - چيزى كه داراى يك كنج و يك زاويه باشد . و يك گوشه كردن :
در يك كنار نهادن . و اهمال كردن و غفلت نمودن .
يكگونه
(
yak - gune
) ص .
پ . داراى يك رنك و يك قسم و يك جنس .
يكلا
(
yak - l
) ص . پ . هر چيزى كه داراى يك تا بيشتر نباشد ضد دولا و مضاعف .
يك لخت
(
yak - laxt
) ص .
پ . كفشى كه داراى يك پارچه چرم باشد .
و كسى كه زمام اختيار كارها در يد وى باشد .
و پادشاه تواناتر از ديگر پادشاهان .
يك لخت
(
yak - laxt
) م ف . پ .
بيك كليد و يكبارگى و يك دفعه . و قطعه قطعه و مجموعا .
يكلو
(
yak - lu
) ص . پ . رشته فرد و يكتا و يگانه .
يكم
(
yakom
) ص . پ . نخستين و هر چيزى كه در مرتبهء يك واقع شده باشد .
يكماهه
(
yak - m he
) ص .
پ . منسوب بيك ماه و هر چيزى . كه به روى يك ماه گذشته باشد .
يك مصلب
(
yak - mosallab
) ا .
پ . قسمى از سكه كه داراى يك چليپا مىباشد .
يك نشست
(
yak - necast
) ا .
پ . همنشين و مجالس و مصاحب .
يك نفر
(
yak - nafar
) ا . پ .
كسى و شخصى .
يكنورد
(
yak - navard
) ص .
پ . بيك راه و بيك طريقه و يك منوال .
يك نه يك
(
yak - noh - yak
) پ . ص . توصيفى عددى : يكتسع .
يك وجب
(
yak - vajab
) م ف .
پ . بدرازى يك وجب و به قدر يك وجب .
يك وجبى
(
yak - vajabi
) م ف . پ . كمى و اندكى .
يك وجبى
(
yak - vajabi
) ص .
پ . هر چيز كه باندازهء يك وجب بود و هر چيز كوتاه بالا . و آدم كوتاه بالا .
يكون
(
yakun
) ا . پ . نوعى از جامه كه از حرير الوان بافند .
يكون
(
yakun
) پ . كلمهء فعل مأخوذ از تازى - يعنى مىشود و جمله و جمع .
يك و نيم ساز
(
yak - o - nim - s z
) ا . پ . صفتى از صفات سازهاى تاردار . و نوعى از سازندگى .
يكه
(
yake
) و (
yakke
) ص - م . ف . پ . تنها و منفرد و يك و فرد و يگانه و بىنظير . و نخستين و پيشين . و كسى و هر كس . و عراده يك اسب باركشى . و دفعة و معا و با هم .