پذيرائى كردن : با ميل و از روى مهربانى قبول كردن و تشريفات شايان براى ميهمان قرار دادن .
پذيرش
(
pazirec
) پ . م ح . پذيرفتن .
و ا . پ . قبول و اطاعت .
پذيرفتار
(
paziroft r
) ا . پ . قبول كننده و پسندكننده . و ضامن و رئيس . و قبول .
پذيرفتارى
(
paziroft ri
) ا . پ . تقبل .
و پذيرفتارى كردن : تقبل كردن . و ضمانت كردن . و بردبارى كردن .
پذيرفتاريدن
(
paziroft ridan
) ف م . پ . تقبل كنانيدن و ضمانت كردن فرمودن و بردبارى كردن و قبول كردن فرمودن .
پذيرفتگار
(
paziroftg r
) ا . پ . قبول كننده . و مقر و معترف . و سردار و ريشسفيد قوم .
پذيرفتگارى
(
paziroftg ri
) ا . پ .
تقبل .
پذيرفتن
(
paziroftan
) ف م . پ . قبول كردن و گرفتن . و نيكو داشتن و پسنديدن .
و قول دادن و اجابت نمودن . و اقرار كردن .
و ضامن شدن . و رأى دادن در خوبى و راستى چيزى .
پذيرفته
(
pazirofte
) ص . پ . قبول نموده و پسندشده .
پذيرفتى
(
pazirofti
) ا . پ . انفعال و شرم . و اندوه و رنج .
پذيرنده
(
pazirande
) ا . پ . قبولكننده و پسندكننده .
پذيره
(
pazire
) ا و ص . پ . پيشباز و استقبال كسى يا چيزى و يا فرمانى . و مقبول و پسنديده . و ملاقات و مصادفت . و قبول و پسند . و فرمانبردارى و اطاعت . و قبول كننده . و سردار . و پذيره شدن : جلو رفتن و پيشباز نمودن . و ملاقات كردن و مصادف شدن . و برگشتن . و تعاقب كردن . و باهم آمدن . و پذيره آوردن : پيش آوردن و مقابل آوردن .
پر
(
par
) و (
parr
) ا . پ . لولهاى كه از اطراف آن مويها و كركهاى چند برآمده و مىپوشاند بدن مرغها را و بتازى ريش گويند .
و بال . و برگ و ورق . و از سر كتف تا سر انگشتان . و كنار . و دامن و كناره و حاشيه .
و برگ درخت و برگ گل . و پرتو و شعاع و روشنى . و پرهء آسيا و چرخ دولاب و جز آن . و پرآسيا : پرههاى چرخ آسياى بادى . و پرافشاردن : بال زدن . و پرافگندن و يا انداختن و يا ريختن :
افتادن و ساقط شدن پرها و عريان شدن . و افزون گشتن ضعف . و شادمان شدن . و پر باز كردن : گستردن بالها . و كوچ كردن . و پيوستن .
و جماع كردن . و پر برآمدن : پر درآوردن و پر برآوردن و يا پر شكستن : شكستن بال . و پر بر سر بستن و يا بر سر زدن :
چسباندن پر بر كلاه . و پر زدن : پريدن و پرواز كردن . و پر سيمرغ بر آتش نهادن : جادو كردن . و پر گستردن :
بال گستردن . و ضعيف و ناتوان شدن . و پر مگس : نام يك قسم سلاحى و تابدارى شمشير . و يك نوع سازى . و يك قسم پارچهء ابريشمى ظريف . و پر نهادن : راندن و دفع كردن و برگشتن كسى از مكر و فريبى كه اراده كرده بود .
پر
(
par
) ص . پ . پرنده - و هميشه بطور تركيب استعمال مىشود مانند : تيز پر : يعنى تند پرنده .
پر
(
por
) ص و م ف . پ . مملو و ممتلى و سرشار . و نقيض خالى و انباشته . و تمام و كامل . و موفور و وافر و بسيار . و پر شدن : و يا پر آمدن : ممتلى شدن و انباشته شدن و بسيار شدن . و پر كردن :
مملو كردن و ممتلى ساختن . و پرهنر : كسى كه كمالات بسيار داشته باشد .
پرا
(
por
) ا . پ . پرى و امتلا . و سمن .
پراپر
(
por por
) م ف . پ . لبريز و نيكپر .
پراذران
(
par zr n
) ا . پ . پرندهء شكارى از جنس سياه چشم و مانند چرغ .
پرارير
(
par rir
) و (
par riz
) م ف .
پ . پيرارسال .
پرارين
(
per rin
) و (
par rin
) ص .
پ . بلغت زند و پازند خوب و نيكو .
پراز
(
por z
) ا . پ . اسباب شخم .
پراز
(
por z
) ص . پ . متفرق و پراكنده و پاشان .
پرازده
(
par zde
) و (
per zde
) ا . پ . چونه و پارهاى از خمير كه جهة ساختن نان گرد و گلوله كرده باشند .
پراژ
(
por j
) ص . پ . متفرق و پاشيده و پراكنده .
پراس
(
par s
) ا . پ . وسعت و انبساط و تكميل . و تسليم و سپردگى و سپارش .
پراسال
(
par s l
) و پراسالينه
(
par s line
) م ف . پ . پيرارسال يعنى سه سال پيش از امسال .
پراستن
(
par stan
) ف م . پ . پاك كردن و پيراستن .
پراش
(
par c
) ا . پ . پاشيدگى و پراكندگى و انتشار و افشانى .
پراشيدن
(
par cidan
) ف ل م . پ .
پريشان و بدحال شدن و بى خود گشتن . و پاشانيدن و پراكندن . و فرونشاندن .
پراشيده
(
par cide
) ص . پ . بر باد داده . و پريشانشده و بى خود گشته .
پراكوه
(
par kovh
) ا . پ . آن طرف كوه و آن روى كوه و آنجاى از كوه كه عميق