نهادن : ف ل . : حسرت و افسوس خوردن . و متعجب شدن و تحير داشتن . و خاموش شدن . انگشت برگرفتن ف ل . بمعنى انگشت بر دهان نهادن . و انگشت بر لب زدن ف م . : كسى را به حرف آوردن . و انگشت بر نمك سودن ف ل . : سوگند خوردن . و عهد كردن . و انگشت خائيدن : حسرت و افسوس خوردن . و پشيمانى و ندامت داشتن . و انگشت زدن : انگشتها را بهم زدن در حال خوشحالى . و انگشت كشيدن ف م . محو كردن . و نابود انگاشتن . و انگشت گرفتن : شماره كردن و حساب كردن . و انگشت گزيدن ف م . : تاسف و پشيمانى و حيرت داشتن .
و انگشت نهادن ف م . : اعتراض كردن بر قول كسى . و نابود انگاشتن . و عيب گرفتن . و ا . انگشت دشنام . و انگشت نيل كشيدن ف ل . : رسوائى كردن . و اظهار فقر و پريشانى نمودن . و ف ل . :
ترك دادن كارى . و بانگشت گرفتن : با انگشتان حساب كردن .
انگشتال
(
angect l
) ص . پ . مردم ضعيف و نحيف و عليل و صاحب نقاهت .
انگشتان
(
angoct n
) پ . ج . انگشت .
انگشتانه
(
angoct ne
) ا . پ . آلت فلزى و يا غير فلزى كوچك و مجوف كه در هنگام دوختن انگشت را در آن گذارند تا از اثر فرورفتن سوزن محفوظ ماند . و انگشترى .
انگشتبرك
(
angoct - borak
) ا . پ .
جانورى زهردار كه موشگير نيز گويند .
انگشتپيچ
(
angoct - pic
) ا . پ .
عهد و شرط و اتفاق . و انعام اندك . و نام حلوائى . و ص . معارض و مخالف .
انگشت خواره
(
angoct - x re
) ص .
پ . آنكه انگشت خود را مىگزد . و رنج ديده و آزرده شده .
انگشتدان
(
angoct - d n
) ا . پ .
انگشتانه .
انگشترى
(
angoctari
) ا . پ . حلقهاى از نقره و يا طلا و يا فلز ديگر كه در انگشت كنند .
انگشترين
(
angoctarin
) ا . پ . انگشتر .
و يا انگشتانه .
انگشتزنه
(
angoct - zane
) ا . پ .
تركهء نازكى كه بر انگشتان مىزنند .
انگشتك
(
angectak
) ا . پ . انغوزه .
انگشتك
(
angoctak
) ا . پ . مصغر انگشت . و انگشتك عروس : انگشت عروس كه قسمى از حلوا باشد . و انگشتكنما :
انگشتنما كه شهرت و نمودن چيزى باشد .
انگشتكش
(
angoct - kac
) و
انگشتنما
(
angoct - nam
) ص . پ .
هر چيز آشكار و نمودار . و نموده شدهء بانگشت . و هر چيز مشهور و معروف بخصوص در بدى .
انگشتنه
(
angoctane
) ا . پ . انگشتانه .
انگشتو
(
angoctu
) ا . پ . يك قسم غذائى كه از نان و روغن و شيرينى ترتيب دهند و آن را چنگال نيز گويند . و چون با خرما سازند بسيار لذيذ و مقوى مىباشد .
انگشتوا
(
angoct - v
) ا . پ . نانى كه به روى آتش زغال پزند .
انگشتوانه
(
angect - v ne
) ا . پ .
كانون .
انگشتوانه
(
angoct - v ne
) ا . پ .
حلقهاى كه در هنگام تير انداختن بر انگشت تر نهند . و انگشتانه .
انگشته
(
angacte
) و (
angecte
) ا . پ .
برزيگرى كه صاحب ثروت و كاركن بسيار بود . و سوداگر صاحب سرمايه .
انگشته
(
angocte
) ا . پ . آلتى از چوب مانند پنجه و دستهدار كه خرمن كوفته را بدان باد دهند و اوشين نيز گويند .
انگشتيانه
(
angocti ne
) ا . پ . پارچهاى چرمى مانند غلاف كه بر روى انگشتى كه زخم باشد منطبق سازند .
انگل
(
angal
) ا . پ . كسى كه صحبت او مكروه طبع باشد . و مرد ناشناس گستاخ .
و حلقهاى كه گوى گريبان در آن اندازند . و تكمه .
و گوى گريبان .
انگلگون
(
angalgun
) ا . پ . صفات حميده و پسنديده .
انگلستان
(
engelest n
) ا خ . پ . به اين اسم مىنامند برتانى كبير يعنى انگلند در طرف غربى كوهستان و در طرف شرقى مسطح و جلگه مانند است و مشروب مىشود از رودخانهء تايمز و رودخانه سورن و رودخانه اوز و جزان و اسكوتلند از انگلند بواسطهء كوههاى شويت جدا مىگردد و سطح اين مملكت از كوههاى چند پوشيده شده و از رودخانهء كليد و جز آن مشروب مىگردد و ايرلند داراى اراضى غير مستوى و پست و بلند و درياچههاى بسيار و هواى آن بشدت مرطوب و بيشتر اوقات پوشيده مىشود از مههاى مظلم سرد و نوعا جزاير انگلستان داراى مراعى و مراتع و مراقع با فايده و اهالى آن همه صنعتگر بخصوص صنعتگرى ادوات آهنين آنجا و معادن زغال سنگش در تمام عالم معروف است و تجارت انگلستان در همهء روى زمين اهميت زيادى دارد و مهاجرين از انگليسها در بيشتر عالم پراكندهاند و پايتخت انگلند لندن و پايتخت اسكوتلند ادمبورگ و پايتخت ايرلند دوبلين مىباشد و كلية مملكت متحدهء برتانى كبير با ايرلاند كه پايتختش اكنون لندن است مركب از سه جزء مىباشد انگلند و