كرده كه منوچهرى كفته است
با چنين كم دشمنى خواجه نياغازد بجنگ ؟ ؟ ؟ * اژدها را حرب ننك آيد كه با حربا كند
و رشيدى در فرهنك خود كفته كه او خطا كرده چه اينجا از نياغارد معنى نياموزد را اراده كرد و ظنّ فقير اينست كه كفته باشد با چنين كم دشمنى خواجه نياغازد بجنك يعنى آغاز جنك نخواهد كرد و يك نقطه مايهء غلط و شبهه شده باشد
آغاز
بمعنى ابتدا و امر بابتدا كردن و بر اين قياس آغازيدن و آغازيده و نياغازد ابو الفرج رونى كفته محكم آغاز هرچه آغازى و بمعنى صوت و صدا و استشهاد بشعر رودكى تو كفتى مكر تندر آغاز كرد يعنى تو كوئى مكر رعد شروع كرد و بمعنى قصد و شاهد شعر رودكى محل ايراد است
آغازه
بر وزن آوازه افزارى است كفش دوزان را
آغازنده
يعنى حضرت بارىتعالى كه انجام و آغاز موجودات بامر اوست
آغازكاه
يعنى مبداء كه يزدان باشد و فلك الافلاك را نيز كويند چه جرم او مبداء احتياج بصفات خبيثه كرديده كه آن ماده و جهة است و اين لغت و لغت سابق به همين عبارت از فرهنك دساتير نقل شده است
آغال و آغالش
برجهانيدن و برغلانيدن چيزى بر چيزى كه بتازى اغرا كويند فردوسى كفته شعر
تو لشكر بر آغال بر لشكرش
و آغاليدن بمعنى تحريص كردنست ع ترك آغال و فتنه سازى كن ازرقى كويد شعر
ز روى تيغ تو اندر دو چشم دشمن تو * دهان كشاده نمايد نهنك مرد آغال
ناجاويده فروبردن را نيز كويند و در اين بيت مرد آغال بمعنى مرد او بار است چه اوهار بمعنى فروبردن كه به عربى بلع كويند آغال و آغل جاى خواب كوسفندان و زنبور ويشه بود
آغر
بر وزن ساغر رودخانه خشكى كه بعد از كذشتن سيل در بعض جاى آن اندك آبى مانده باشد
آغستن و آغسته
چيزى به زور در جائى فروكردن
آغشته
آلوده و زمين آبداده را كويند
آغند و آغنده
بمعنى آكند و آكنده كه بمعنى پر كرده است
آغوز
شيرى را كه از كوسفندان نوزائيده كيرند
آغوش
بمعنى بر و بنده در مقابل آزاد سعدى كويد شعر
مكر پاسبانت فراموش شد * كه دستت در آغوش آغوش شد
آغوشيدن
در بر كرفتن را كويند
آغول و آغيل
بخشم از كوشه چشم نكريستن جهانكيرى نوشته
نرمك او را يكى سلام زدم * كرذرى ؟ ؟ ؟ من ز بيم چشم آغيل
شعر چنين نيست چنين است كه سامانى كفته
نرمك او را سلام كردم و وى * كرد سويم نظر به چشم آغيل
نمايش بيست و چهارم در الف با غين غير ممدوده
اغار
بفتح اول به وزن شرار برانكيخته و آميخته و سرشته و وخييده را كويند
اغارد
بر وزن سرايد يعنى برانكيزاند و سرشته كند و بخسياند
اغاز
بر وزن نماز قصد و اراده و صدا و ندا را كويند
اغازه
افزاريست كفشدوزان را
اغالش
همان آغالش است كه مرقوم شده است
اغريرث
بكسر اول و ثالث بتحتانى رسيده و راى بىنقطه بثاء مثلّثه زده در برهان كويد نام برادر افراسياب است مؤلف كويد چنان كه كذشته است در پارسى ثاء مثلثه نيست كيومرث و طهمورث را نيز بتاوز يعنى كيومرث و كيومرز دانند و طهمورث را نيز بتاء منقوط و سين خوانند سين آن نيز با زا تبديل شده معنى تركيبى آن به فارسى تهم مرز است يعنى پهلوان زمين و دنيا
اغل
اغول است يعنى جاى خوابيدن كوسفندان
اغليسون
بر وزن افريدون بمعنى قوسوقزح نوشتهاند
اغول
بر وزن ملول همان بكوشه چشم نكريستن است
اغيرس
بفتح اول و ثانى و تحتانى رسيده و كسر راء قرشت و سكون سين برهان آورده كه جوز روميست و بار درختى است كه صمغ آن كهربا است و بعضى كويند چوب آن كهرباست برهانى ندارد و در فرهنكها هم ديده نشده و اللّه اعلم
در الف با فاء
آف
بمعنى مهر است و آهوى مشك را نيز كفتهاند
افتاب
بمعنى تابش مهر است چنان كه ماهتاب تابش ماه است
آفتابپرست
نام آفتابپرستان و كلى است كه روى آن