اكتحال آن با مثل آن نمك سنگ جهت ابتداى انزول آب بغايت نافع است و تعليق سنگى كه در چينهدان آن به هم رسد قاطع رعاف و بيضه آن خضاب است . « 1 » حبارا به فارسى هوبره و سوات و شوالك و به تركى توغورى و به هندى چرز مىنامند . و نر آن را جرح نامند و گيلانى گفته كه آن را اهل يونان غلوفس مىنامند و آن متوسط در بزرگى ميان كلنگ و مرغابى است مانند گوشت بخورند و شورباى آن بنوشند و پوست سنگدان آن جهت خفقان و اكثر امراض سينه و ضعف معده نافع است و خون آن تا سه مثقال به آب جهت ربو و سختى النفس و ضماد خاكستر آن جهت ثاليل نافع و گوشت آن دير هضم مضر گرم مزاجان و مصلح آن طبخ آن با لبلب و نمك و روغن بادام تا آنكه مهرا گردد و گرم مزاجان آن را با سركه بخورند و چون قلب آن بر كسى تعليق نمايند خواب آن كم گردد و چونن ناخن آن را با هموزن آن حب السمسم سائيده با عسل كسى را بخورانند باعث محبت مفرط مىشود . « 2 » عربى : حجل . فارسى : هوبره ، شوات ، شوارد ، شوالك ، شوال . تركى : توغورى . هندى : چرز ، جرج . يونانى : غلوفس . پرندهاى بيابانى است با سرعتى زياد پرواز مىكند اندازه آن به قد مرغابى است گردن آن بلند و رنگش خاكى است پا و منقار آن دراز است براى بدست آوردن غذا بسيار مكر و حيله مىكند ولى شكمش پر نمىشود و هميشه گرسنه است . حبرج : آن نيز پرنده مانند حبار است ولى از آن كمى كوچكتر است و كنار آب زندگى مىكند بعضى آن را حبار گفتهاند . « 1 » عرب : حجل و قبج . لاتين :
دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: مصطفى النوراني الاردبيلي
ص٣٠٠
peroix
فرانسوى :
perdris .
هامش
( 1 ) - تحفه حكيم ، ص 81 .
( 2 ) - محيط اعظم ، ج 1 ، ص 118 .
( 1 ) - لاثانى لغات الادويه ، ص 101 .