لاتينى :
plantago ispagula , plantago cyllium , plantago ovata ispagula
بوته آن مثل بوته برنج مىماند . كوچك آن تقريبا نيم متر بلند مىشود . از بيخ آن يك چوب مانند خارج مىشود كه بر سر آن موهاى ريشه مانند گندم مىماند . سر آن يك غلاف است كه پر از تخم اسپغول است . « 3 » نوعى اسپغول در منطقه پنجاب ، سند و اروپايى هند است كه رنگ آن طلائى است و لكن در حجم از اسپغول عام بزرگ است . و لكن در اثر با اسپغول فرق نمىكند . « 1 » هندى اسپغول :
spogel seeds
از نويسندگان قديم هند ؛ از آن ذكر نشده مگر از اسم گجراتى معلوم مىشود كه در سنسكرت ذكر آن شده است و در زبانهاى مختلف فارسى اسپغول بيشتر رايج است . اين اسم از دو لفظ مركب است : « اسپ » و « غول » معنى آن گوش اسپ به تخم اسپغول به گوش اسپانيا هست دارد . در كتابهايى حكماى اسلامى به اسم بذر قطونا نوشته شده است . صاحب مخزن بيان مىكند : كه بذر قطونا اسم يونانى آن كانيون ، اسپرزه ، در اصفهانى و در شيرازى آن را بان كت و شكم دريده مىگويند .
مزاج :
در درجه دوم سرد و تر است .
خواص :
اگر خرد شده آن را در روغن گل بجوشانند ضد اسهال است و اگر با سركه مرهم كنند سردرد را به كلى از بين مىبرد .
با سركه بهم زنند در مداواى ورمهاى گرم ، مورچه ، جمره ، باد سرخ و بويژه دملهاى بناگوش و دملهاى بلغمى بسيار مؤثر است .
ضمادش با سركه و روغن گل ، پيچش و ترنجيدگى عصب ، نقرس و درد گرم مفاصل را درمان مىكند . اگر ضمادش را بر سر گذارند ، سردرد گرم علاج مىشود . سينه را تماما
هامش
( 3 ) - لاثانى لغات الادويه ، ص 14 .
( 1 ) - فارماكو گرافيا ، ج 11 ، ص 126 .