تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩

مورد استفاده اين گياه برگ و ريشه و دانه آن است كه در طب عوام به مصارف درمانى عديده مىرسد . « 1 » بارتنگ كه اسم فارسى است و خنگ گويند و به عربى لسان الحمل و ذنب الفار و ذنب اليربو و كثيرالاضلاع و به تركى ياغ يرپاق و به هندى بال تنگ نامند . برگش شبيه به زبان گوسفند و سبز طولانى و اندك پهن و ساق آن به قدر يك زراع و پراكنده مايل به طرف زمين و سرخ رنگ املس و از وسط نبات آن شاخهاى باريك بلند رسته بر سر آن گل زرد رنگ و تخم آن مدور و ريزه سياه رنگ مايل به كبودى و بيخ آن سفت به سطبرى يك انگشت مىباشد . انگليسى :

greator plantain
فرانسوى :
grand plantain
گياهى است كه در هند و ايران و اروپا مىرويد . ديسقوريدوس آن را دو شكل بزرگ و كوچك بيان كرده است و مىگويد : كه بزرگ بهتر است و بيشتر استعمال مىشود ، روميها آن را
lantaco
و سب تهورپ آن را
planthaco lagopls
نوشته است كه در علم نبات امروز آن را
plantago altissimh
مىنامند ، آن را بند آورنده و جلوگيرنده سيلان مىدانند . برگ و بيخ آن را قابض و خارج كننده كرم گفته‌اند . اطباى عرب آن را به نام لسان الحمل بيان كرده‌اند . بارهنگ در مقدار زياد از ايران وارد هند مىشود و به طور علاج ديزانترى عموما در هند معروف و مستعمل است . آقاى والنتبن بيكر در مذكرات مىنويسد كه در خراسان مريض شد و از استعمال بارهنگ شفا يافته . در اروپا نيز در عمود و بيخ و برگ آن به طور علاج محلى مرسوم است . بارهنگ : عربى برد و سلام ، لسان الحمل ، ذنب الفار ، ذنب اليربوع ، كثيرالاضلاع ، ذو سيقة الاضلاع . يونانى : انفقليس ، اوفقلس . تركى : باغ پرباغ . هندى : بالتنگ . بوته است و برگ آن مثل زبان بز مىباشد و تخم آن ريز ريز سياه رنگ نيلگون مايل . « 2 »
هامش
( 1 ) - واژه‌هاى دشوار ، ص 348 .
( 2 ) - لاثانى لغات الادويه ، ص 32 .