تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
بازنايستادند براى مخالفت مخالفان ما ، رحم كن بر اين چهره‌ها كه آفتاب ، آنها را ديگرگون كرده ، ( 1 ) رحم كن بر اين چهره‌ها كه بر قبر ابى عبد الله ( ع ) گردش مىكنند ، رحم كن بر اين چشمها كه براى دلسوزى ما اشك مىريزند ، رحم كن بر اين دلهائى كه بىتابند و بر ما مىسوزند ، رحم كن اين شيونهاى بر ما را ؛ بار خدايا ، من اين نفوس و اين بدنها را به تو مىسپارم تا در سر حوض كوثر ، روز عطش برسانى ؛ پى در هم در سجده اين دعا مىكرد ، و چون فارغ شد عرض كردم : قربانت ، اينكه از شما شنيدم اگر براى كسى بود كه خدا را هم نمىشناخت ، به خدا هرگز آتش ، او را طعمه نمىساخت ، به خدا آرزو كردم او را زيارت كرده بودم و حج نرفته بودم ، فرمود : تو به او بسيار نزديكى ، چه مانعى داشتى كه او را زيارت نكردى ؟ سپس فرمود : اى معاويه ، آنها كه در آسمان بر زوّار او دعا كنند بيشتر از آنهايند كه در زمين بر آنها دعا كنند . ( 2 ) در « بحار » است كه مؤلف « مزار كبير » به اسناد خود به اعمش از او روايت كرده كه : من در كوفه نزول كردم و همسايه‌اى داشتم كه بيشتر اوقات با او مىنشستم ، شب جمعه‌اى بود ، به او گفتم : دربارهء زيارت حسين ( ع ) چه گوئى ؟ گفت : بدعت است و هر بدعتى ضلالت است و هر ضلالتى در آتش است ، من از نزد او برخاستم و پر از غضب بودم و گفتم : هنگام سحر نزد او روم و از فضائل امير المؤمنين ( ع ) براى او احاديثى گويم كه خدا با آن چشمش را گرم كند ، گويد : نزد او آمدم و در را زدم ، آوازى از پشت در خانه آمد كه او از سر شب به قصد زيارت رفته ، من شتابان پشت سر او بيرون رفتم تا به حاير حسين ( ع ) رسيدم و ديدم آن شيخ در سجده است و از سجود و ركوع خسته نمىشود ، به او گفتم :