تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
مرقده ) ، از ابن الوليد ، از صفّار ، از ابن ابى الخطاب ، از محمد بن اسماعيل ، از صالح بن عقبه ، از ابى هارون مكفوف گويد : حضور امام ششم رسيدم ، فرمود : شعر مرثيه بخوان ، خواندم ، فرمود : نه ، همچنان كه براى او ميان خود مرثيه مىخوانيد و سر قبرش نوحه‌گرى مىكنيد ، من اين بيت را خواندم :
بگذر به مزار حسين * و به استخوانهاى پاكش بگو
حضرت گريست ، چون گريه كرد بازگرفتم ، فرمود : ادامه بده ، دادم ؛ فرمود : بيفزا ؛ اين شعر را خواندم :
اى فروه بپاخيز و بمولات بنال * بر نعش حسين گريه را ده تو مجال
خود آن حضرت گريست و زنان حرم صيحه كشيدند و چون آرام شدند ، فرمود : اى ابو هارون ، هر كس نوحه براى حسين بگويد و ده كس را بگرياند ، بهشت از آن او است ، و از شماره يكى يكى كاست تا به يك رسيد و فرمود : هر كس نوحه بخواند براى حسين ( ع ) و يك نفر را بگرياند ، بهشت از آن او است ، سپس فرمود : هر كس ياد او كند و بگريد ، براى او است بهشت . مىگويم : « بگذر به مزار حسين » از اشعار سيّد حميرى است چنانچه شيخ ابن نما به صراحت گفته ، و اشعار اين است :
بگذر به مزار حسين * و به استخوانهاى پاكش بگو اى كالبد تا هميشه از * اشكهاى روان سيراب باشى چون به مزارش بگذرى * مركب خود را بسيار نگهدار گريه كنى بر آن تن پاك * و زادهء فاطمهء پاك چون گريهء زن داغديده‌اى * كه روزى پسر عزيزش مرده