( 1 ) 3 - به سند پيوسته به شيخ صدوق به اسناد وى ، از ابن عباس گويد :
على ( ع ) به رسول خدا عرض كرد : عقيل را دوست مىدارى ؟ فرمود : آرى به خدا دو بار دوستش دارم ، يك بار براى خودش و يك بار براى آنكه ابو طالب دوستش داشت و فرزندش در راه دوستى فرزند تو كشته شود و چشم مؤمنان بر او بگريد و فرشتگان مقرّب براى او رحمت خواهند ؛ سپس رسول خدا گريست تا اشكش بر سينهاش روان شد و فرمود : به خدا بنالم از آنچه خاندانم پس از من برخورند .
( 2 ) 4 - به سند پيوسته به شيخ اجل ابى القاسم جعفر بن قولويه كه آن را به مسمع كردين رساند كه گويد : امام ششم فرمود : اى مسمع ، تو اهل عراقى ، بر سر قبر حسين مىروى ؟ عرض كردم : نه ، همه مرا اهل بصره مىشناسند و هواخواهان خليفه و دشمنان بسيارى از ناصبىهاى قبائل و ديگران گرد منند و مىترسم نزد اولاد سليمان از وابستگان خليفه سعايت كنند و بر من بشورند ، فرمود : ياد مصيبتهاى او را نمىكنى ؟ عرض كردم : چرا ؛ فرمود : دل آزرده مىشوى ؟ عرض كردم : آرى به خدا و گريان مىشوم تا خاندانم از چهرهام سوز دلم را مىنگرند و ديگر نمىتوانم چيزى بخورم و از رخسارم هويدا است ؛ فرمود : خدا بر اشكت رحمت كند ، هلا تو از آنانى كه براى آزردگى ما آزرده شوند و در شادى ما شادند و در غم ما غمنده و با ما در خوف و امنيّت شريكند ، هلا هنگام مرگت حضور دريابى و سفارشت را به ملك الموت بكنند و مژدهاى كه چشمت را روشن كند به تو بدهند پيش از آنكه بميرى و ملك الموت از مادر نسبت به فرزند خود بر تو دلسوزتر و مهربانتر باشد . سپس گريان شد و من هم گريان شدم و فرمود : حمد خدا را كه ما را به رحمت خود بر خلقش برترى داد و ما خاندان را به
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 56
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٥٦