كرده رخ ز سيلى در عزاش نيلى ز اشك آتشين بر چهره شعلهها شد ( 1 ) صاحب « مناقب » و محمد بن ابى طالب گويند : اسب حسين ( ع ) از دست لشكر گريخت و كاكل به خونش آلود و به خيمهء زنان دويد و شيهه مىكشيد و پشت خيمه سر به زمين مىكوفت تا جان داد ، چون اهل حرم اسب بىصاحبش را ديدند شيون كردند و ام كلثوم دست بر سر نهاد و فرياد كشيد : وا محمّداه وا جدّاه وا نبيّاه ، وا أبا القاسماه وا عليّاه ، وا جعفراه وا حمزتاه وا حسناه ، اين حسين است كه در دشت افتاده و سر از قفا بريده و عمامه و ردايش به غارت رفته و سپس بيهوش شد ؛ و در زيارت ناحيهء مقدسه است كه : اسبت شتابان به خيمهها مىآمد و مىغرّيد و مىگريست ، چون زنان حرم ، اسب غرق به خونت را ديدند و زينش را واژگون ، از سراپرده بيرون شدند مو پريشان ، سيلى به رخ زنان ، چهره باز و شيون كنان ، عزيزان خوار شده به قتلگاهت دوان ، شمر به سينهات نشسته و تيغ به گلويت [ 1 ] فرو برده و محاسنت را به دست گرفته و سرت را بريده ، حواست از كار مانده و نفست بند آمده و سرت بالاى نيزه رفته .
هامش
[ 1 ] در « مدينة المعاجز » از ابن شهر آشوب روايت كرده كه ابى مخنف از جلودى نقل كرده است :
چون حسين ( ع ) به خاك افتاد ، اسبش از او حمايت كرد ، بر سواران مىپريد و آنها را از زين به زمين مىكشيد و با لگد مىماليد و مىگشت تا آن اسب ، چهل مرد را كشت و خود را به خون حسين آلوده كرد و به خيمهها مىرفت و شيههء بلند مىكشيد و دستها به زمين مىكوفت :بناگه رفرف معراج آن شاه * ابا زين نگون شد سوى خرگاهتا آخر اشعار