و اين تيغ غارتى جز ذو الفقار مخصوص است كه با ذخائر نبوت و امامت كه انگشتر مخصوص جزء آنها است نزد اهلش محفوظ است ؛ ( 1 ) شيخ صدوق ( ره ) از محمد بن مسلم روايت كرده كه از امام ششم ( ع ) از انگشتر حسين ( ع ) پرسش شد كه به دست چه كسى افتاد چون گويند كه جامههايش غارت شد ؟ فرمود :
چنان نيست كه گويند ، حسين ( ع ) به فرزندش على ( ع ) وصيت كرد و خاتمش را به دست او نمود و كار امامت را به او واگذار كرد ، چنانچه رسول خدا ( ص ) با امير المؤمنين ( ع ) كرد و امير المؤمنين با حسن و حسن با حسين و اين انگشتر بعد از او به پدرم رسيد و از او به من رسيده و همين است و من در هر جمعه به دست كنم و با آن نماز خوانم ؛ محمد بن مسلم گويد : روز جمعه نزد او رفتم و نماز مىخواند و چون فارغ شد دستش را نزد من دراز كرد و در انگشتش انگشترى ديدم كه نقش آن : لا إله الّا اللَّه عدة للقاء اللَّه بود ، و فرمود : اين خاتم جدّم ابى عبد اللَّه الحسين ( ع ) است .
( 2 ) طبق « امالى صدوق » و « روضة الواعظين » روايت شده كه اسب حسين ( ع ) يال و پيشانى به خون او آغشت و دوان و شيهه كشان مىآمد و دختران پيغمبر شيههاش را شنيدند و بيرون آمدند و اسب بىصاحب را ديدند و دانستند كه حسين كشته شده :
اسب زاد زهرا سوى خيمهها شد نوحه كرد و گفتا تشنه سر جدا شد دختران زهرا سر برهنه بيرون ديده اسب او را زين آن چهار شد
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 472
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٧٢