در شكل ( 8 ) پيداست بطورى با يكديگر مخلوط گرديده و الياف آنها مثل كلافه نخ درهم پيچيده است كه تشريح آن و تفكيك الياف هريك از اين عضلات از ديگرى كار بسيار مشگلى است و از آن مشگلتر تعيين عمل اين عضلات است زيرا عضلات مزبور كوچكند و دو سر آنها بقطعات غضروفى حنجره متصل بوده و موقع انقباض درست معلوم نيست چه عملى انجام مىدهند و به اين جهت تا اين اواخر عمل بعضى از عضلات مزبور بين دانشمندان علم تشريح و فيزيولوژى مورد اختلاف بود . در كتب تشريح جديد عضلات حنجره را به دو دسته تقسيم و طبقهبندى كردهاند : يگدسته عضلاتى هستند كه يگسر آنها بغضروفهاى حنجره و سر ديگر به اعضاى
هامش
« بقيه از پاورقى صفحه قبل »
كه من حكايت كردم كه بموضع عضلهء ثالث وصف مىكند هم سه عضله شمردند تا بيست و شش عضله آمده است و ببايد دانست كه اگرچه اندر عدد اين عضلهها و عدد عضلههاى بعضى اندامهاى ديگر اضطرابى هست فايدهء شناختن عضلهها بجايست و اندر علاج اندامها از آن اضطراب هيچ زيانى نيست از بهر آنكه فايدهء شناختن عضلهها آنست كه اگر اندر حركت اندامى خلل پديد آيد چون تشنج يا سستى يا گرديدنى يا كشيدنى ، طبيب داند كه حركت آن اندام از كدام موضع است و بكدام عضله است علاجى كه آن را بايد كرد بموضع آن عضله فرمايد كرد و چون موضع آن عضله و آغاز حركت معلوم باشد اگر اندر عدد خلافى باشد زيان ندارد » .
اين طول و تفصيل براى اين بود كه معلوم شود قدما جزئيات هر قسمت از علم تشريح را مورد بحث دقيق قرار مىدادند .